جملات زیبا از متن کتاب اتاق ورونیکا | طاقچه
تصویر جلد کتاب اتاق ورونیکاsubscriptionAvailable

کتاب اتاق ورونیکا

۴.۳(از ۳۱۴ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
آیرا لوین، شهرام زرگر
انتشارات: 
نشر بیدگل
categoryدسته‌بندی: 
نمایشنامه

قیمت:

۱۳۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این‌کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
Mohammad
۵۱
ببینین، من، من می‌دونم شما نیت‌تون خیره... اما، من کمی روان‌شناسی مطالعه کرده‌ام. من یه دانشجوی جامعه‌شناسی‌ام. بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این‌کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
Sophia
۲۶
دختر:        (تأیید‌آمیز به دور و برش نگاه می‌کند.) از عشق‌شون بود که همه‌چی رو دست‌نخورده نگه ‌داشتن... انگار یه زیارتگاه درست کردن. مرد‌جوان:       فکر نمی‌کنم ربطی به عشق داشته. بیشتر شبیه بیماری‌یه
tina
۱۳
زن:       در سال ۱۹۷۳ این‌جوری حرف می‌زنن... جوری که آدم دلش می‌خواد ۱۹۷۲ بمیره. بد می‌گم؟
Shiva Asghari
۱۳
مردم حرف مفت زیاد می‌زنن.
هدیهٔ دریا
۱۳
      ببینین... مردم این‌جوری از عقل سلیم به جنونِ مَحض کشیده نمی‌شن. شما دارین تظاهر می‌کنین. اعتراف می‌کنم خیلی عالی‌اید، ولی دارین تظاهر می‌کنین.
Lucifer
۱۰
یه کار جدید مثل راهی‌شدن به یه دنیای تازه‌ست؛
Mitir
۱۰
دخترها خواهرهای کوچیک خودشون رو نمی‌کُشن. یه وقت‌ها والدینشون رو می‌کشن، مثل لیزی بوردن، ولی خواهر کوچیک‌هاشون رو نه. من هیچ‌وقت همچین چیزی نشنیده‌ام.
Shiva Asghari
۵
اما، من کمی روان‌شناسی مطالعه کرده‌ام. من یه دانشجوی جامعه‌شناسی‌ام. بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این‌کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
Hana
۴
یه کار جدید مثل راهی‌شدن به یه دنیای تازه‌ست
Eli N
۲
استفن کینگ نویسنده‌ی رمان‌های پرفروش، درباره‌ی آیرا لوین می‌نویسد: «توانایی آیرا لوین در نوشتن آثار دلهره‌آور به ظرافت ساعت‌سازان سوئیسی‌ست و کارهای ما در مقایسه با آثار او مثل ساعت‌های ارزان‌قیمت خرازی‌ها» .
Zohreh
۲
      ببینین... مردم این‌جوری از عقل سلیم به جنونِ مَحض کشیده نمی‌شن. شما دارین تظاهر می‌کنین. اعتراف می‌کنم خیلی عالی‌اید، ولی دارین تظاهر می‌کنین.
هدیهٔ دریا
۲
زمان، شبی بهاری ‫ 
Phantom
۲
یه کار جدید مثل راهی‌شدن به یه دنیای تازه‌ست؛
mhmab9776
۲
بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این‌کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
ننه قمر
۲
اون یک‌مرتبه تبدیل شد به من، و من، خودم بودم و در عین حال نبودم؛ و بعد از این‌که مجازات شد، احساس کردم خیلی آزاد، خیلی پاکم. انگار که هرگز تو تمام طول زندگی‌م یه کار اشتباه هم اَزم سر نزده!
هستی عرب
۲
بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
ساغر
۲
مردم حرف مفت زیاد می‌زنن.
ساغر
۲
بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
Negar
۲
یه کار جدید مثل راهی‌شدن به یه دنیای تازه‌ست
Mahsa Bi
۱
در سال ۱۹۷۳ این‌جوری حرف می‌زنن... جوری که آدم دلش می‌خواد ۱۹۷۲ بمیره. بد می‌گم؟
ساغر
۱
جنوںݐݫݫِ مَحض کشیده نمی‌شن
rosa
۱
هیچ‌کس تو رو نمی‌بخشه ورونیکا! حتی فرشته‌ها! حتی مسیح!
او و دوستانش
۱
دختر: چیزی نگه که من نفهمم؟ چیزی نپرسه که نتونم جوابش رو بدم؟ زن: من همین‌جا هستم. بهش می‌گم دکتر گفته تو نباید زیاد حرف بزنی. اجازه بده یکی‌دوتا چراغ هم خاموش کنیم که مطمئن‌تر هم باشه. چراغ کنار صندلی راحتی را خاموش می‌کند.
سُهاد
۱
در سال ۱۹۷۳ این‌جوری حرف می‌زنن... جوری که آدم دلش می‌خواد ۱۹۷۲ بمیره.
Ghazal Gohari
۱
‫دختر: گمون کنم وکیل‌ها به‌مرور به مردم بدگمان می‌شن. ‫زن: معلومه، اون‌قدر که قاتی وکلا می‌پلکن!
ت ت
۰
بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
hedgehog
۰
اتاق ورونیکا تریلـری است شسـته‌رُفته و خوش‌ساخت که پیچـش‌های مهندسی‌شدهٔ آن یادآور سنت رمان‌های معماییِ نویسندگانی است همچون ادگار آلن‌پو، آگاتا کریستی، ژرژ سیمنون، دَشیل هَمِت، ریموند چَندلِر، راس مک‌دانلد و... . استفن کینگ نویسندهٔ رمان‌های پرفروش، دربارهٔ آیرا لوین می‌نویسد: «توانایی آیرا لوین در نوشتن آثار دلهره‌آور به ظرافت ساعت‌سازان سوئیسی است و کارهای ما در مقایسه با آثار او مثل ساعت‌های ارزان‌قیمت خرازی‌ها».
سُهاد
۰
«خود را برای انجماد قلب، خردشدن اعصاب و فلج‌شدن ذهن آماده کنید؛ اتاق ورونیکا ملودرامی است هولناک که تضمینی مو بر تنتان راست می‌کند.» ویلیام رِیدی
سُهاد
۰
دختر: اونها می‌دونستن اون دختر مردنیه؟ زن: اوه آره، آره. اون روزها اصلاوابداً امیدی نبود؛ لااقل درمورد بیماریِ ناجوری مثل مال اون. اونها می‌دونستن، خودش‌هم این رو از وقتی پونزده سالش بود می‌دونست. دختر: اوه وَو. (به مرد جوان نگاه می‌کند.) فهمیدنش توی اون سن‌وسال باید وحشتناک باشه. اووه! چهره‌اش درهم می‌رود و بر خود می‌لرزد. مرد جوان به‌تأیید سر تکان می‌دهد. دختر مجدداً به زن که در حال جمع‌آوری روکش‌هاست نگاه می‌کند. زن: بااین‌حال اون هیچ‌وقت اجازه نمی‌داد این قضیه ناراحتش کنه. می‌نشست اینجا و زیر لب شادترین آواز ممکن رو زمزمه می‌کرد.
سُهاد
۰