جملات زیبا از متن کتاب اتاق ورونیکا | طاقچه
تصویر جلد کتاب اتاق ورونیکاsubscriptionAvailable

کتاب اتاق ورونیکا

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۳۰۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
آیرا لوین، شهرام زرگر
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۴۷
بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این‌کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
Sophia
۲۶
ببینین، من، من می‌دونم شما نیت‌تون خیره... اما، من کمی روان‌شناسی مطالعه کرده‌ام. من یه دانشجوی جامعه‌شناسی‌ام. بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این‌کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
Shiva Asghari
۱۳
زن:       در سال ۱۹۷۳ این‌جوری حرف می‌زنن... جوری که آدم دلش می‌خواد ۱۹۷۲ بمیره. بد می‌گم؟
هدیهٔ دریا
۱۳
مردم حرف مفت زیاد می‌زنن.
tina
۱۲
دختر:        (تأیید‌آمیز به دور و برش نگاه می‌کند.) از عشق‌شون بود که همه‌چی رو دست‌نخورده نگه ‌داشتن... انگار یه زیارتگاه درست کردن. مرد‌جوان:       فکر نمی‌کنم ربطی به عشق داشته. بیشتر شبیه بیماری‌یه
Lucifer
۱۰
      ببینین... مردم این‌جوری از عقل سلیم به جنونِ مَحض کشیده نمی‌شن. شما دارین تظاهر می‌کنین. اعتراف می‌کنم خیلی عالی‌اید، ولی دارین تظاهر می‌کنین.
Mitir
۹
یه کار جدید مثل راهی‌شدن به یه دنیای تازه‌ست؛
Shiva Asghari
۵
دخترها خواهرهای کوچیک خودشون رو نمی‌کُشن. یه وقت‌ها والدینشون رو می‌کشن، مثل لیزی بوردن، ولی خواهر کوچیک‌هاشون رو نه. من هیچ‌وقت همچین چیزی نشنیده‌ام.
Hana
۴
اما، من کمی روان‌شناسی مطالعه کرده‌ام. من یه دانشجوی جامعه‌شناسی‌ام. بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این‌کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
Eli N
۲
یه کار جدید مثل راهی‌شدن به یه دنیای تازه‌ست
Zohreh
۲
استفن کینگ نویسنده‌ی رمان‌های پرفروش، درباره‌ی آیرا لوین می‌نویسد: «توانایی آیرا لوین در نوشتن آثار دلهره‌آور به ظرافت ساعت‌سازان سوئیسی‌ست و کارهای ما در مقایسه با آثار او مثل ساعت‌های ارزان‌قیمت خرازی‌ها» .
هدیهٔ دریا
۲
      ببینین... مردم این‌جوری از عقل سلیم به جنونِ مَحض کشیده نمی‌شن. شما دارین تظاهر می‌کنین. اعتراف می‌کنم خیلی عالی‌اید، ولی دارین تظاهر می‌کنین.
mhmab9776
۲
یه کار جدید مثل راهی‌شدن به یه دنیای تازه‌ست؛
ننه قمر
۲
بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این‌کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
هستی عرب
۲
اون یک‌مرتبه تبدیل شد به من، و من، خودم بودم و در عین حال نبودم؛ و بعد از این‌که مجازات شد، احساس کردم خیلی آزاد، خیلی پاکم. انگار که هرگز تو تمام طول زندگی‌م یه کار اشتباه هم اَزم سر نزده!
ساغر
۲
بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
ساغر
۲
مردم حرف مفت زیاد می‌زنن.
Negar
۲
بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
Phantom
۱
زمان، شبی بهاری ‫ 
Mahsa Bi
۱
یه کار جدید مثل راهی‌شدن به یه دنیای تازه‌ست
ساغر
۱
در سال ۱۹۷۳ این‌جوری حرف می‌زنن... جوری که آدم دلش می‌خواد ۱۹۷۲ بمیره. بد می‌گم؟
rosa
۱
جنوںݐݫݫِ مَحض کشیده نمی‌شن
او و دوستانش
۱
هیچ‌کس تو رو نمی‌بخشه ورونیکا! حتی فرشته‌ها! حتی مسیح!
سُهاد
۱
دختر: چیزی نگه که من نفهمم؟ چیزی نپرسه که نتونم جوابش رو بدم؟ زن: من همین‌جا هستم. بهش می‌گم دکتر گفته تو نباید زیاد حرف بزنی. اجازه بده یکی‌دوتا چراغ هم خاموش کنیم که مطمئن‌تر هم باشه. چراغ کنار صندلی راحتی را خاموش می‌کند.
Ghazal Gohari
۱
در سال ۱۹۷۳ این‌جوری حرف می‌زنن... جوری که آدم دلش می‌خواد ۱۹۷۲ بمیره.
ت ت
۰
‫دختر: گمون کنم وکیل‌ها به‌مرور به مردم بدگمان می‌شن. ‫زن: معلومه، اون‌قدر که قاتی وکلا می‌پلکن!
hedgehog
۰
بازی‌کردن با توهماتِ دیگران کار درستی نیست. این کار باعث می‌شه به اون توهمات وابسته‌تر بشن...
سُهاد
۰
اتاق ورونیکا تریلـری است شسـته‌رُفته و خوش‌ساخت که پیچـش‌های مهندسی‌شدهٔ آن یادآور سنت رمان‌های معماییِ نویسندگانی است همچون ادگار آلن‌پو، آگاتا کریستی، ژرژ سیمنون، دَشیل هَمِت، ریموند چَندلِر، راس مک‌دانلد و... . استفن کینگ نویسندهٔ رمان‌های پرفروش، دربارهٔ آیرا لوین می‌نویسد: «توانایی آیرا لوین در نوشتن آثار دلهره‌آور به ظرافت ساعت‌سازان سوئیسی است و کارهای ما در مقایسه با آثار او مثل ساعت‌های ارزان‌قیمت خرازی‌ها».
سُهاد
۰
«خود را برای انجماد قلب، خردشدن اعصاب و فلج‌شدن ذهن آماده کنید؛ اتاق ورونیکا ملودرامی است هولناک که تضمینی مو بر تنتان راست می‌کند.» ویلیام رِیدی
سُهاد
۰
دختر: اونها می‌دونستن اون دختر مردنیه؟ زن: اوه آره، آره. اون روزها اصلاوابداً امیدی نبود؛ لااقل درمورد بیماریِ ناجوری مثل مال اون. اونها می‌دونستن، خودش‌هم این رو از وقتی پونزده سالش بود می‌دونست. دختر: اوه وَو. (به مرد جوان نگاه می‌کند.) فهمیدنش توی اون سن‌وسال باید وحشتناک باشه. اووه! چهره‌اش درهم می‌رود و بر خود می‌لرزد. مرد جوان به‌تأیید سر تکان می‌دهد. دختر مجدداً به زن که در حال جمع‌آوری روکش‌هاست نگاه می‌کند. زن: بااین‌حال اون هیچ‌وقت اجازه نمی‌داد این قضیه ناراحتش کنه. می‌نشست اینجا و زیر لب شادترین آواز ممکن رو زمزمه می‌کرد.