جملات زیبا از متن کتاب دوره آثار افلاطون (جلد اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوره آثار افلاطون (جلد اول)
off
٪۵۰

کتاب دوره آثار افلاطون (جلد اول)

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۴ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Yasin Mahdizade
۱۲
زیرا من و او در نادانی برابر بودیم ولی او با اینکه هیچ نمی‌دانست گمان می‌برد که داناست در حالی که من نه می‌دانستم و نه خود را دانا می‌پنداشتم.
امیرحسین
۴
هیچ کس نمی‌داند مرگ چیست و نمی‌تواند ادعا کند که مرگ برای آدمی والاترین نعمتها نیست. با این همه مردمان از آن چنان می‌ترسند که گویی بیقین می‌دانند مرگ بزرگترین بلاهاست. پس کسی که از مرگ می‌ترسد خود را دربارهٔ آن دانا می‌پندارد بی‌آنکه دانا باشد.
Hamid
۴
لذت روحی آنگاه بدست‌می‌آید که آدمی چیزی بیاموزد و یا به‌اندیشه‌ای نو پی‌ببرد
امیرحسین
۳
بدبخت کسی است که مانند آنان بکوشد تا کسی را بر خلاف عدالت از میان بردارد.
Hamid
۳
می‌گویند دوستان در هر چه دارند شریکند.
Hamid
۳
تنها آنچه زیباست سزاوار دوستی است.
Hamid
۳
گمان می‌کنم سخنی بی‌معنی می‌گویم. با این همه آدمی باید در هر اندیشه‌ای که به‌ذهنش می‌رسد با دقت بنگرد و سرسری از آن نگذرد.
Hamid
۳
ای پسر هیپونیکوس، من خود نیز آرزو دارم چنان کنم ولی ناتوانم.
Hamid
۳
پروتاگوراس گفت: سقراط، به‌عقیدهٔ مردم چه کار داریم؟ مردمان هر چه را به‌ذهنشان برسد به‌زبان می‌آورند بی‌آنکه دربارهٔ آن اندیشیده‌باشند.
کاربر ۲۷۹۱۷۵۰
۲
بدین‌سان در نیمهٔ دوم قرن پنجم پیش از میلاد جنبش فکری تازه‌ای پدیدار شد که به‌جنبش سوفیستی معروف است. بدین معنی که برخلاف دانشمندان پیشین یونان که عموماً به‌علوم طبیعی
fanoos1356
۲
مگر ما سبب نشدیم که تو به‌دنیا بیایی؟ مگر به‌حکم ما نبود که پدر و مادر تو توانستند با یکدیگر زناشویی کنند و تو را به‌جهان آورند؟ اگر به‌قانون زناشویی ایرادی داری بگو!»
Hamid
۲
سقراط: دوست گرامی، صیاد خوب کسی است که نومید نشود و دست از تعقیب برندارد.
Hamid
۲
مداوای روح، چنانکه او می‌گفت، تنها به‌وسیلهٔ وردهایی خاص میسر است و این وردها عبارتند از سخنهای نیکو.
Hamid
۲
مگر آن که داناتر است زیباتر نیست؟
Hamid
۲
آلکیبیادس نیز جوان است و از ایرادگرفتن لذت می‌برد.
Hamid
۲
سقراط گرامی، آزرده مشو، زیرا همهٔ این سخنان را از روی دوستی می‌گویم. آیا حال خود و همهٔ کسانی را که مانند تو سر به‌فلسفه سپرده‌اند شرم‌آور نمی‌دانی؟ هیچ می‌دانی که اگر تو یا کسی مانند تو را به‌اتهامی واهی دستگیر کنند و به‌زندان افکنند هیچ کار از تو برنخواهدآمد و اگر تو را به‌دادگاه بخوانند و مدعی فرومایه‌ای برانگیزند که کشتن تو را پیشنهاد کند راهی جز محکوم‌شدن و مردن نخواهی‌دید؟ سقراط، این چه هنری است که مرد مستعدی چون تو را بدین روز سیاه می‌نشاند و چنان ناتوان و درمانده می‌سازد که نه خود را بتواند از خطر برهاند و نه دیگری را، تا دشمنان خانه‌اش را غارت کنند و او در وطن خود عمری به‌بیچارگی و بی‌آبرویی بسربرد؟
Hamid
۲
خواهش می‌کنم در درس دادن مهربان‌تر از این باش تا من از درس تو نگریزم.
Hamid
۱
گفتم: کریتیاس، علت اینکه سخن تو را نقض می‌کنم همان است که مرا مجبور می‌کند هر وقت خود نیز سخنی می‌گویم دربارهٔ آن هزار گونه تحقیق کنم تا مبادا به‌خودم مشتبه شود که چیزی می‌دانم در حالی که نمی‌دانم. یقین بدان که این بررسی را نه تنها برای خود بلکه برای خاطر دوستانم می‌کنم زیرا معتقدم که اگر حقیقت چیزی روشن شود همه از آن سود می‌برند. گفت: عقیدهٔ من نیز چنین است. گفتم: پس دوست گرامی، به‌پرسشهای من با آسایش خاطر پاسخ بده و هر چه براستی می‌اندیشی بیان کن و اعتنا مکن که آنکه در بحث مغلوب می‌شود نیکیاس است یا سقراط بلکه فقط به‌نتیجه‌ای بنگر که از بررسی بدست‌می‌آید.
Hamid
۱
گفتم: پروتاگوراس، گمان مکن که اگر من سؤالی می‌کنم مقصودی دارم جز روشن‌ساختن مسأله‌ای که درباره‌اش به‌دشواری افتاده‌ام.
Hamid
۱
اگر دست از فلسفه برداری و چشم برای دیدن امور والاتر بگشایی این حقیقت را درخواهی‌یافت. البته فلسفه بد نیست به‌شرط آنکه آدمی در روزگار جوانی و به‌مقداری که ضروری است به‌آن بپردازد. ولی اگر کسی که طبیعتی شریف دارد همهٔ اوقات خود را صرف فلسفه کند فلسفه مایهٔ تیره‌روزی او می‌گردد و هر چند با استعداد باشد از دانستن همهٔ چیزهایی که برای کسب شهرت و افتخار لازم است بی‌بهره می‌ماند، نه با قوانینی که در شهر جاری است آشنا می‌گردد و نه می‌داند با مردمان چگونه باید نشست و برخاست کرد و در مذاکرات و معاملات سیاسی یا خصوصی در برابر روحیات و تمایلات اشخاص چه رفتاری باید درپیش‌گرفت.
Hamid
۱
اگر دست از فلسفه برداری و چشم برای دیدن امور والاتر بگشایی این حقیقت را درخواهی‌یافت. البته فلسفه بد نیست به‌شرط آنکه آدمی در روزگار جوانی و به‌مقداری که ضروری است به‌آن بپردازد. ولی اگر کسی که طبیعتی شریف دارد همهٔ اوقات خود را صرف فلسفه کند فلسفه مایهٔ تیره‌روزی او می‌گردد و هر چند با استعداد باشد از دانستن همهٔ چیزهایی که برای کسب شهرت و افتخار لازم است بی‌بهره می‌ماند، نه با قوانینی که در شهر جاری است آشنا می‌گردد و نه می‌داند با مردمان چگونه باید نشست و برخاست کرد و در مذاکرات و معاملات سیاسی یا خصوصی در برابر روحیات و تمایلات اشخاص چه رفتاری باید درپیش‌گرفت.
Hamid
۱
اگر به‌یادت باشد من و پولوس معتقد بودیم که آدمی همواره باید در پی کسب نیکی باشد و در این راه از هیچ کوشش دریغ نورزد.
Hamid
۱
سقراط: بسیار خوب. دربارهٔ خطابه‌هایی که در برابر تودهٔ مردم آتن یا در مجامع مردان آزاد شهرهای دیگر خوانده‌می‌شود چه باید گفت؟ آیا سخنوران همواره خیر و صلاح مردمان را در نظر دارند و می‌کوشند آنان را بهتر سازند یا می‌خواهند سخنی موافق سلیقهٔ شنوندگان بگویند و دل آنان را بدست‌آورند و در تأمین منافع خود می‌کوشند و دربند خیر و صلاح مردم نیستند بلکه مردمان را چون کودکان بازی می‌دهند و به‌اینکه آیا این بازی برای آنان سودمند است یا زیان‌آور، اعتنایی ندارند؟
Hamid
۱
روح تنها در صورتی نظم خاص خود را پیدا می‌کند که پای‌بند اصولی خاص شود؟ _ بدیهی است.
Hamid
۱
مگر نمی‌دانی که پیروان فرمانروای مستبد اگر بخواهند می‌توانند کسانی را که از فرمانروا تقلید نمی‌کنند ازپای‌درآورند؟
Hamid
۱
دوست گرامی، بار دیگر نیک بیندیش و ببین آیا خوبی و شرافت غیر از رهاندن و رهایی‌یافتن از خطر نیست؟ مگر خود زندگی ارزشی دارد؟ آیا مرد نباید اندیشهٔ زنده‌ماندن را کنار بگذارد و تصمیم دربارهٔ زندگی و مرگ را به‌خدا واگذار کند و سخن زنان را که می‌گویند «هیچکس نمی‌تواند از سرنوشت خود بگریزد» باور کند و همواره در این اندیشه باشد که تا زنده است عمر را بنیکی بسربرد؟ یا می‌پنداری راه درست این است که هر کس از وضع سیاسی کشور پیروی کند و با حاکم وقت دمساز شود و تو نیز از مردم آتن چاپلوسی کنی تا صاحب جاه و منصب گردی و در دستگاه دولت نفوذ یابی؟
Hamid
۱
تودهٔ مردم کسی را دوست‌دارند که موافق سلیقهٔ آنان سخن بگوید و از هر که سخنی غریب به‌میان آورد بیزارند. دوست گرامی، عقیدهٔ تو غیر از این است؟
Hamid
۱
من و چند تنی از آتنیان در این زمان به‌سیاست به‌معنی حقیقی می‌پردازیم و موافق آن عمل می‌کنیم. چون در هر سخنی که می‌گویم به‌جای خوشامد مردمان خیر و صلاح آنان را در نظر می‌گیرم و به‌کارهایی که تو از من چشم‌داری نمی‌پردازم از این رو در دادگاه هم نخواهم‌توانست با سخن دل مردمان را بدست‌آورم و چنانکه به‌پولوس گفتم ناچار مرا محکوم خواهندنمود
Hamid
۱
از خود مرگ هیچ کس نمی‌ترسد مگر آنکه از خرد و مردانگی عاری باشد. آنچه آدمی باید از آن بترسد ظلم است، زیرا بدبختی واقعی آن است که روح آدمی در حالی که به‌پلیدی و تباهی آلوده است به‌جهان دیگر برسد.
fanoos1356
۰
ما را چنان دوست داشتی و به‌آتن چنان دل‌بسته‌بودی که در آن فرزندانی هم به‌جهان آوردی.