جملات زیبا از متن کتاب گرگ بیابان | طاقچه
تصویر جلد کتاب گرگ بیابان

کتاب گرگ بیابان

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۷ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Hamid
۱
هرگز با خشم گرفتن بر آنچه به قید زمان مقید است به آنچه جاویدان و فارغ از زمان است دست نمی‌توان یافت.
mohamad6300
۰
در همان حال دریافتم که نه تحقیر دنیا، بلکه تحقیر خویشتن است که مبنا و شالودهٔ بدبینی است، زیرا چنان گرم و مؤثر از اشخاص یا از درون‌بینی سخن به میان می‌آورد که هرگز سخنش تمامی نداشت و خود او همیشه اولین کسی بود که آماج تیر خود واقع می‌شد. او خود اولین کسی بود که مورد نفرت و انتقاد خودش قرار می‌گرفت.
mohamad6300
۰
، ’غالب مردم قبل از این‌که شنا کردن بتوانند، نمی‌خواهند شنا کنند‘. این خنده ندارد؟ خب معلوم است که نمی‌خواهند شنا کنند! این‌ها را برای خشکی آفریده‌اند نه برای دریا و طبیعتاً نمی‌خواهند فکر کنند؛ این‌ها را برای زندگی خلق کرده‌اند نه برای فکر کردن! بله و هر کس فکر می‌کند و فکر برایش بیش از همه چیز اهمیت پیدا کرده است، در این مرحله می‌تواند کار را به جای باریک برساند. اما به هر حال چنین فردی آب را با خشکی اشتباه گرفته است و سرانجام روزی غرق خواهد شد».
mohamad6300
۰
ــ خب، پس بفرمایید که چه چیز به موسیقی مربوط است؟ ــ این به موسیقی مربوط است که آدم بنوازد آقای هالر، این مربوط است که آدم تا حد امکان خوب و زیاد و محکم بنوازد؛ همین و همین، آقا. اگر من مجموع آثار باخ و هایدن را در کله‌ام داشته باشم و بتوانم در آن باره عالمانه‌ترین مطالب را بگویم، باز به کسی خدمتی نکرده‌ام. حال اگر من ساز خود را بردارم و آهنگ تندی را بنوازم، چه خوب و چه بد، مردم را خوشحال کرده‌ام، خودتان می‌بینید که این آهنگ در رگ و پوستتان وارد می‌شود و به حرکت وادارتان می‌سازد. پس این فقط به موسیقی مربوط است و بس.
mohamad6300
۰
شایستهٔ مردمی همچون تو نیست که از رادیو یا مانند آن انتقاد کنند. اول بهتر است گوش فرا دادن را بیاموزی. این را بیاموز که آنچه را شایستهٔ جدی گرفتن است، جدی بگیری و به دیگر چیزها بخندی. تو خودت جهان را هیچ بهتر، اصیل‌تر، عاقلانه‌تر و باسلیقه‌تر کرده‌ای؟ نه ابداً، مسیو هاری شما چنین نکرده‌اید. شما از زندگی خود قصهٔ نکبت‌بار بیماری ساخته‌اید، استعدادهای خود را به بدبختی و شقاوتی مبدل کرده‌اید
آنا سعادت
۰
انسانی که قدرت دارد به معنی و مفهوم کلام بودا پی ببرد، انسانی که از آسمان‌ها و مغاک‌ها و پرتگاه‌های بشریت بویی برده است، نمی‌باید در دنیایی که افکار عمومی، دموکراسی و تعلیم و تربیت بورژوایی بر آن سلطه دارد زندگی کند. فقط از فرط بزدلی است که در این دنیا زندگی می‌کند و اگر ابعاد این دنیا او را در هم بفشارند، اگر دخمهٔ بورژواها برایش تنگ و خفقان‌آور بشود، آن وقت پا در کفش گرگ می‌کند و اصلاً به روی خود نمی‌آورد که گرگ در آن زمان بهترین قسمت وجود اوست.