بیانِ تجربیات اساطیری در قالب کلمات، همواره نشاندهنده سلطه طرز تفکر منطقی ـ عقلانی بر طرز تفکر اساطیری میباشد. طرز تفکر اساطیری و شیوه تفکر عقلانی، زبان و فقدان زبان به مثابه تضادهایی آشتیناپذیر (آنتاگونیستی) در برابر یکدیگر قرار میگیرند. کافکا این تضادها را در قهرمان داستان خود، پتر قرمزی (و در داستان «مسخ» در گرگور زامزا) رخنه میدهد.