او دیگر همیشه در حالت خودکار و ناخودآگاه نبود، بلکه میتوانست در زمانهایی که احساس ناخوشایندی دارد، به جای اینکه از آن فرار کند، برای مدت کوتاهی آن احساس ناخوشایند را حس کند.
هرچه حضور او در لحظه حال بیشتر شد، توانایی مکثکردن و مشاهده افکار و رفتارها (همانطور که هستند) در او پرورش یافت و باور پیدا کرد که این حالتهای موقتی و گذرا را میتواند مدیریت کند.