هیچکس به ملاقات آقای طاطاعی نمیآید. او کسی را ندارد. در بیرون چرخ دستی داشته و دستفروش بوده و در پیادهرو خیابانها میخوابیده. اگر از او بپرسی که زندگیات را شرح بده میگوید:
«در پیادهرو به دنیا آمدم. در پیادهرو عاشق شدم و در پیاده رو دستگیرم کردند.»