منبع اين صدا منم، وجودم را آکنده میکند، در برابر ديوارهای دورتادورم هياهو به راه میاندازد، صدای من نيست، نمیتوانم ساکتش کنم، نمیتوانم مانعش بشوم، مانع از اينکه پاره پارهام کند، عذابم بدهد، به من هجوم بياورد. متعلق به من نيست، من صدايی ندارم، صدا ندارم و بايد حرف بزنم، اين تنها چيزی است که میدانم. بايد در مسيری دايرهمانند بچرخم، بايد در اين باب حرف بزنم، با همين صدايی که متعلق به من نيست، اما فقط ممکن است صدای من باشد، چون جز من کسی اينجا نيست، يا اگر هم هست، اگر کسی هست که اين صدای اوست، تا اين لحظه به من نزديک نشده است.