[ پدر را نشان میدهد.] نگاهش کن. این موجود بیچاره یک مرد باشرف بود، یادت هست؟ ما را هم توی مکتب شرافت تربیت کرد. یک مکتب خطرناک، چون بعدها، وقتی با دنیا رودررو میشوی، میفهمی که شرافت بدترین دشمنت است. [ شاکی] توی دوره و زمانه ما آدم نمیتواند از قِبَل شرافت زندگی کند. برای زندگیکردن باید حقه سوار کنی، جفتپا بیندازی و دودرهبازی کنی...! باید دیگران را له کنی. با این حساب چه میشود کرد؟ یا باید این بازی کثیف را قبول کنی و از این دخمه بیرون بیایی... یا آنکه همین تو بمانی.