جملات زیبا از متن کتاب ماه نیمروز | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماه نیمروز

کتاب ماه نیمروز

هشت داستان

۳.۰(از ۱۳ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
شهریار مندنی پور
انتشارات: 
نشر مرکز

قیمت:

۱۴۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آب هزار و یک صدا دارد. هزار و یک خنده، هزار و یک گریه...
فرح
۴
قرص ِ مرد دلش است، می‌جَوَدش آرام می‌شود.
zoya
۱
نمی‌دانم. من چیزهایی را که برایم واضح و سرراست نیستند می‌گویم تاریکی. خوشم نمی‌آید ازشان.
رسول شعبانی
۱
نهرها با انعکاس نرگس‌ها رفتنی‌اند؛ بادها و خسوف‌ها. ولی دل من خونِ رفتن نیست دلم ماندگار آن روز آفتابی است سارا.
رسول شعبانی
۱
به سروان گفتم بهتر است برای استراحت و فراموشی به شمال برود. ‫ طبیعت آنجا ملایم و بخشنده است، مثل پرواز یک چلچله دریایی بالای مرزِ آب و ساحل، یا سکونِ مه، بالا بلندی‌های جنگل.
Xerxes
۰
دهانش را کنار گوشم می‌آورد. - همیشه، دروازه قلعه‌های ما از تو باز شده‌اند.
hastijahan
۰
- چطور ما می‌توانیم آب بخوریم بعد از این. چطور دلمان می‌آید از بعد از اینها جگرمان خنک باشد. چرا آب‌های دنیا خشک نشدند وقتی اینها کشته شدند.
hastijahan
۰
من، مردی مفرغی رنگم که چهار سال دیگر به چهل سالگی می‌رسم. حافظه سمج و فکرهای مدامم را با سکوت در برابر آدم‌های پرصدا جبران می‌کنم.
رسول شعبانی
۰
آنها را مقصر نمی‌دانم - هر چند خیلی خودخواهند، حتا در مرگ - بیشتر فکر می‌کنم این کسالت از خودم باشد، چون من مردی مفرغی رنگم؛
رسول شعبانی
۰