در زمینهٔ ارتباط با دیگران، من تمام راههای پیشِ رو را میبندم و این خیلی خطرناک است. یک سقوط بد یا یک لغزش بیجا میتواند هر چیزی را که برایم مهم بود بشکند و از بین ببرد. تو همان کسی بودی که میخواستم و از آن به بعد نه به شخص دیگری نیاز داشتم نه دنبالش بودم. درست یا غلط، تمام عاطفهام را در رابطهمان ریختم. رؤیاها و آرزوهای تو را برگزیدم و طوری دوستشان داشتم که انگار مال خودم بودند. تو آنقدر برایم مهم بودی که دیگر چیزی برای شخص دیگری، حتی خودم، باقی نمیماند. به حلقهٔ اجتماعی دور تو که برای دو نفر کافی بود، رضایت دادم. تو همیشه برای من کافی بودی، اما من هیچ وقت فکر نکردم برای تو کافیام. شاید بتوان این را تغییر داد. شاید اگر بتوانم تو را کمتر دوست داشته باشم، اوضاع کمی بهنفعم تغییر کند و شاید تو هم بتوانی بیشتر دوستم داشته باشی.