باب در اواخر اقامت در قلعه ماکو و از صفر سال ۱۲۶۴، معتقد شد که امام غایب وجودِ شخصی ندارد، بلکه دارای وجودِ نوعی است. او این تفکر را از سخنان شیخ احمد احسایی اقتباس کرد. احسایی اعتقاد داشت که امام زمان، دارای صورت (حجاب) و حقیقت (روح) است و شیعیان کامل در هر عصر و زمانی مظهر تجلی او میباشند و روح امام میتواند در کالبد شیعیان کامل تجلی پیدا کند. باب با استفاده از این نظریه، معتقد بود هر کس صفات شخص دیگری را به طور کامل داشته باشد، در حقیقت همان شخص است و به همین خاطر، مدعی شد که جسم لطیف روحانیت و حقیقت امام مهدی در وجود او ظهور کرده است.