دیوید هاروی در کتاب فوقالعادهٔ «وضعیت پسامدرنیتهٔ» خود تأکید دارد هر سه انقلاب روسیه، مشروطه و عثمانی دقیقاً در زمانهای روی داد که در حوزهٔ ارتباطات جهانی و صنعت حملونقل پیشرفتهای چشمگیری صورت گرفته بود که این مقوله خود به تشدید تأثیر نظریهٔ فشردگی زمان_ مکان انجامید و با سرعت فزایندهای جهان را به هم نزدیکتر کرد. منظور هاروی از نظریهٔ فشردگی زمان_ مکان وجود فرایندی است که کیفیت عینی و مشهود زمان و مکان را دگرگون میکند و انسان را وامیدارد به افراطیترین شکل ممکن جهان را کاملاً متفاوت از گذشته برای خویشتن تعریف و تفهیم کند و آن را با درک و دریافتهای پیشین جایگزین سازد.