گذشتن از کودکی و رسیدن به نوجوانی وقتی که توهم در آسمان ناپدید میشود و رویا جایش را به واقعیت میدهد، بسیار دردناک است. دلم برای صداقت و پاکی دنیای بچهها، دنیایی که فقط کافیست بخوابی تا بدیهایش از بین برود و برای زندگی و زیستنی که مثل یک حباب لطیف، توسط مامان و بابا محافظت میشد، تنگ میشود. دارم با برداشتن سنگریزههای معصومیت از سر راه زندگیم، به دنیای آدمبزرگها نزدیک میشوم. نمیخواهم این معصومیت از بین برود؛ نمیخواهم بزرگ شوم!