جملات زیبا از متن کتاب مدار راس السرطان | طاقچه
تصویر جلد کتاب مدار راس السرطانsubscriptionAvailable

کتاب مدار راس السرطان

۲.۹(از ۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
هنری میلر، سهیل سمی

قیمت:

۲۵۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

می‌گوید خرابی هوا دنباله دارد. فجایعِ بیش‌تر، مرگِ بیش‌تر و یأس ِ بیش‌تری در راه است. هیچ جا کوچک‌ترین نشانی از تغییر نیست. سرطانِ زمان همه ما را می‌بلعد. قهرمانانِ ما خودشان را کشته‌اند، یا دارند می‌کشند. پس قهرمانِ ما نه زمان، که بی‌زمانگی است. باید همقدم، به ستونِ یک، به سوی زندان مرگ برویم. گریزی نیست. هوا تغییر نمی‌کند.
Dignity
۴
در تاریخ بشر، جهان هرگز تا این حد آکنده از درد و رنج نبوده. اما این‌جا و آن‌جا با افرادی روبرو می‌شویم که تحت تأثیر چیزی قرار نمی‌گیرند و با غم و سوگِ همه‌گیر دردمند و سوگوار نمی‌شوند. آن‌ها موجودات بی‌قلب و احساس نیستند، به هیچ وجه! آن‌ها موجوداتی رهایی‌یافته‌اند. جهان برای آن‌ها همان چیزی که به نظر ما می‌آید نیست. آن‌ها با چشمانی دیگر می‌بینند... آن‌ها در لحظه زندگی می‌کنند، زندگی‌ای سرشار و تمام‌عیار، و تلألؤی آن‌ها نغمه جاودانه شور و شادی است.
bookwormnoushin
۳
من فقط در پیشگاه خداوند جوابگو خواهم بود ــ البته به شرط این که وجود داشته باشد!
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
آنچه هنرمند به آن نیاز دارد نه تنها بودن، که تنهایی است.
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
در سکوت با خودم عهد کرده‌ام که حتی یک خط از نوشته‌هایم را نیز تغییر ندهم. به کمال بخشیدن به افکار و اعمالم هیچ علاقه‌ای ندارم.
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
بخواب، ناپلئون! آنچه از تو می‌خواستند افکارت نبود، فقط جسدت بود!
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
سبک چون پرنده‌ها از محلی به محل دیگر می‌پرم. انگار از زندان آزاد شده‌ام. با دیدی جدید به جهان نگاه می‌کنم. همه چیز عمیقآ جذبم می‌کند. حتی چیزهای جزئی.
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
سرتاسر حاشیه رود، درختان با تنه‌های سنگینشان کاملا به جلو و روی آینه زنگار گرفته سطح آب خم شده‌اند؛ وقتی سیلی باد به صورتشان می‌خورد و خِش‌خِشِ زمزمه‌گونِ برگ‌هاشان بلند می‌شود، چند قطره اشکی از چهره‌هاشان سرازیر می‌شود و وقتی این قطرات بر سطح آب رودخانه چین می‌اندازند، تَنِشان به رعشه می‌افتد. انگار خناق گرفته‌ام.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
«انسان باهوش‌تر و تیزهوش‌تر خواهد شد؛ اما نه بهتر، خوشحال‌تر و در عمل قوی‌تر ــ فرارسیدن زمانی را پیش‌بینی می‌کنم که خداوند دیگر از وجود انسان شاد نخواهد بود، بلکه همه چیز را نابود خواهد کرد تا خلقتی جدید آغاز کند. حتم دارم که این آینده محتوم همه چیز و همه کس است. و این که زمان و ساعت وقوع عصر نوسازی در آینده دور پیشاپیش تعیین شده است. اما نخست زمانی طولانی باید بگذرد، و ممکن است تا هزاران و هزاران سال دیگر همچنان بر سطح این کره خاکی عزیز سرگرم خویش باشیم.»
bookwormnoushin
۰
در این فکرم که وقتی سکوت بزرگ بر دهان عالم و آدم مُهر بزند، سرانجام موسیقی پیروز می‌شود
SamanSamsam
۰
من مردی هستم با زندگی‌ای حماسی که تلاش می‌کند تا دنیا در نظرش قابل تحمل‌تر بیاید.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
من مردی آزاد هستم ــ و به آزادی‌ام نیاز دارم. به تنهایی نیازمندم. باید در انزوا و تنهایی به شرم و رسوایی و یأس و استیصالم فکر کنم؛
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
تماشاگران کف می‌زنند و تحسین می‌کنند، اما او نمی‌شنود. به نظر او، نمایش واقعی در درون قفس در جریان است. او فکر می‌کند که آن قفس همان دنیاست. و بعد وقتی تنها و درمانده در قفسی که دَرَش قفل شده ایستاده، متوجه می‌شود که شیرها زبان او را نمی‌فهمند. حتی یکی از شیرها هم هرگز اسم اسپینوزا را نشنیده.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
گیج و بُهت‌زده روی تخت می‌نشینم و به بشر پیش از زایشش فکر می‌کنم. ناگهان ناقوس‌ها به صدا درمی‌آیند، نوایی غیرزمینی و غریب و اسرارآمیز، انگار به استپ‌های وسیعِ آسیای مرکزی برده شده‌ام.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
من کمال آثار تورگنیف را در کنار کمال آثار داستایفسکی می‌گذارم. (آیا کامل‌تر از شوهر ابدی هم چیزی هست؟) پس این جا با یک واسطه واحد، دو نوع کمال داریم. اما در نامه‌های ون‌گوگ کمالی ورای این دو نوع کمال وجود دارد. این یعنی پیروزی فرد بر هنر.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
بار دیگر شکوه و عظمتِ آن نخستین روزهای فقر و فلاکتم را در پاریس تجربه می‌کنم، آدمی حیران و فقرزده که مثل شبحی در ضیافت در خیابان‌ها پرسه می‌زد. همه خاطره‌ها روی ذهنم هوار می‌شوند ــ توالت‌های خراب، شاهزاده‌ای که کفش‌هایم را واکس می‌زد، سینما اسپلندید که در سالنش روی پالتوی مشتری همیشگی می‌خوابیدم، میله‌های پنجره، احساس خفگی، سوسک‌های خِپِل، میگساری‌ها و شادخواری‌های گاه به گاه.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
در این فکرم که وقتی سکوت بزرگ بر دهان عالم و آدم مُهر بزند، سرانجام موسیقی پیروز می‌شود.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
پهنه نیلی آسمان از ابرهای پنبه‌ای روبیده شده، درختانِ باریک تا بی‌نهایت امتداد یافته‌اند و شاخه‌های تیره‌شان مثل دست و پای خوابگردها می‌جنبند.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
گیج و بُهت‌زده روی تخت می‌نشینم و به بشر پیش از زایشش فکر می‌کنم. ناگهان ناقوس‌ها به صدا درمی‌آیند، نوایی غیرزمینی و غریب و اسرارآمیز، انگار به استپ‌های وسیعِ آسیای مرکزی برده شده‌ام.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
در حال حاضر، فقط یک مسئله برایم اهمیت دارد، و آن هم ثبت تمام آن چیزهایی است که در کتاب‌ها حذف می‌شوند. ت
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
درختانِ نزار و لخت به شکلی ریاضی‌گونه در دروازه‌های آهنی ثابت شده‌اند؛ تیرگی و تاریکی این موجودات علیل و زمینگیر که از سقف گنبدی بیرون می‌زند، بر سر خیابان‌های تاریک نزدیک میدان پهن می‌شود. سردخانه شعر.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
این جا پیاده شدنم هیچ دلیل خاصی ندارد. هیچ چیز دلیل خاصی ندارد. من آزادم ــ مسئله اصلی هم همین است... .
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
ممکن است برای اصلاحِ این یا آن مسئله عالی‌ترین و عملی‌ترین فکرها را داشته باشیم، اما هیچ محملی برای عملی کردنِ آن‌ها نداریم. و عجیب‌تر این که نبودِ ارتباط میانِ افکار و زندگی موجب غم و درد و ناراحتیمان نمی‌شود. چنان با شرایط تطبیق یافته‌ایم که اگر از همین فردا به ما دستور بدهند به جای پاها، روی دست‌هامان راه برویم، بدون کوچک‌ترین اعتراضی این کار را خواهیم کرد. البته به شرط آن که روزنامه هر روز طبق معمول به دستمان برسد و دستمزدمان را هم به روال همیشگی دریافت کنیم. در غیر این صورت، دیگر هیچ چیز مهم نیست. هیچ چیز.
shokritohid
۰
هنر یعنی تا به انتها رفتن. وقتی با طبل شروع می‌کنید، باید با دینامیت یا تی‌ان‌تی تمامش کنید.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰