باختین گواه مسلّم همین امر است. او، که پیش از هر چیز نظریهپرداز متن (به معنایی نامحدود، یعنی گستردهتر از متن «ادبی») است، برای پیشبرد هر چه بهتر پژوهش خود درمییابد که چارهای جز سرکشیهای طولانی به عرصههای روانشناختی و جامعهشناختی ندارد و از این سرکشیها، با کسب نگرشی یکپارچه از پهنهٔ فراگیر علوم انسانی، به نظریهٔ ادبی بازمیگردد، نگرشی که استوار است بر یگانگی موضوع آن عرصهها، یعنی متنها، و بر یگانگی روش آنها، یعنی تفسیر، یا شاید به عبارتی دریافت پاسخگویانه.