کمبود ذهن را میگیرد؛ همانگونه که غذا ذهن سوژههای قحطیزده را گرفته بود. ما نیز اگر دچار نوعی کمبود شویم، مجذوب آن میشویم. ذهن به صورت خودکار و شدید به سمت نیازهای برآوردهنشده کشیده میشود. برای گرسنگان، این نیاز غذاست؛ برای گرفتاران، ممکن است پروژهای باشد که باید تمامش کنند؛ برای پوللازمها، ممکن است اجارهٔ این ماه باشد؛ و برای افراد تنها، نبود همنشین. کمبود صرفاً ناخشنودی از کم داشتن شدید نیست، بلکه فراتر از آن است. کمبود شیوهٔ فکر کردن ما را دگرگون میکند. کمبود خود را بر ذهنهای ما تحمیل میکند.