داشتم فکر میکردم که اصلاً این شمالیها، هلندیها، نروژیها، بلژیکیها و سویسیها بیشتر این جوریاند، راحت و سلامت و رفاه زندگی، آنها را غالباً سطحی و ساده و پر از کنجکاویهای احمقانه بار آورده است. به قدری زندگیشان بیحادثه و درونشان بیدرد و بیاضطراب است که برای چیزهای بیارزش و خبرهای پیش پا افتاده با شت و پت و هیاهو حرف میزنند و دست و بال میافشانند: «امروز هوا خوب شده است آفتاب است، در پیرنه برف باریده است. گربهای دیشب زیر شیروانی گیر کرده بود است. پارسال در تعطیلات به رستوران فلان رفته بودیم و چه آب جو لطیفی داشت! من هرگز نشنیده بودم، بیفتک را در آلمان آنجور میپزند، فریت را در فرانسه اینجور میسازند....»