یک شهروندِ مطیعم!
یک شهروندِ تا اطلاعِ ثانوی تعطیل!
دختری که علیرغم ساقهای نحیفش
مردانه ایستاده دربرابر شهر
و فکر میکند زخمهایش
پوششی ضخیمتر و زیباترند
محدثه
۱
تو!
دنیا را از آوازهای عاشقانه تهی کردی
تو!
که گوشهایت به نشنیدن دچار بودند
و برایت مهم نبود آنچه تو نمیشنوی
شاید بهکارِ زیبا کردنِ دنیای به این زشتی بیاید.
محدثه
۱
اشتباه از خودم بود
به چیزیکه از زیر دستوپای دیگران جمع کرده و
تکههایش را کنارهم چسبانده بودم
طوری گفتم:
«بلند شو! حالا تو یک آدمی!»
که باورش شد
بلند شد
به پاهایش نگاه کرد
و رفت.