گریس نمیتوانست توضیح بدهد یا حتی خودش کاملاً درک کند که احساسش حسودی نبود، خشم بود. و علت عصبانیتش این نبود که او نمیتوانست آنگونه خرید کند یا لباس بپوشد، بلکه به این خاطر که این الگویی بود که دخترها باید مانند آن میشدند. این چیزی بود که مردها، مردم، همه از دخترها انتظار داشتند: زیبا، عزیزدردانه، لوس، خودخواه، و بیمغز. دختر باید چنین باشد تا عاشقش بشوند. بعد مادر میشود و تمام وجودش را وقف بچههایش میکند. دیگر خودخواه نخواهد بود، ولی تا ابد بیمغز باقی میماند.