آها یادم آمد تو میگفتی میخواهی مردم را آگاه کنی! حالا برو چشمهای عمو آناگنوستی را باز کن. حتماً دیدی که زنش چگونه گوش به فرمان او بود. حالا اگر جرأت داری برو بگو زن هم باید از حقوق مساوی با مردان برخوردار باشد. برو بگو خوردن بخشی از حیوان که زنده از بدن او جدا شده قساوت و بیرحمی است. شکرگزاری از خدایی که همه چیز دارد اما تعدادی از مردم از گرسنگی در حال مرگ هستند دیوانگی است.
فکر کن این عقاید تو واقعاً چه سودی برای خانواده عمو آناگنوستی خواهد داشت؟ جز اینکه این مهملات دردسرهای تازهای برایشان درست کند و عامل دعواهای خانوادگی شود سود دیگری ندارد.
ارباب ملت را به امان خدا ول کن، سعی نکن چشمشان را باز کنی چون جز بدبختی و بینوایی و هرج و مرج چیز دیگری برایشان ندارد. بگذار در بیخبری و نادانی باقی بمانند.