«دست نوشتههای یک نگهبان ساختمان» کتابی متفاوت است.
نه یک آدم با تحصیلات عالی آن را نوشته، نه یک آدم معروف و سرشناس. این کتاب دستنوشتههای یک انسان نابغه است که فرصت ادامه تحصیل نیافته و در اجتماع دیده نشده تا به جایگاه واقعیاش برسد. جامعه امروز ما پر است از این دست افراد توانمند و بااستعدادی که فرصت رشد و نمایش نیافتهاند.
دست نوشتههای یک نگهبان ساختمان نوشته فرهاد ساربانی را بخوانید و لذت ببرید:
«جمله معروفی هست که میگوید محدودیت، خلاقیت میآورد اما اکثر اوقات خود من هم محدودیت خود را بهانهای میکنم برای موفق نشدن.
اینکه ما سواد نداریم، وضع مالی مناسبی نداریم، توی پایین شهر زندگی میکنیم، کارگر هستیم و الی آخر...
همش دنبال بهانهای میگردیم تا کم کاری خودمان را موجه نشان بدهیم!
وقتی افراد موفقی را میبینیم که روی ویلچر نشستهاند و نقص عضو یا فلج بودن آنها محدودیتی برایشان محسوب نشده چرا نداشتن سواد یا وضع مالی نامناسب یا کارگر بودن محدودیتی برای ما بحساب بیاد اینها که قابل حل است...
یادمه یک روز عصر که داشتم به اتاق نگهبانی میآمدم برای اینکه زودتر برسم سوار تاکسی شدم که یک نفر دیگر هم کنار من نشست و تاکسی حرکت کرد، راننده به نفر آخری که سوار شده بود اشاره کرد که درب بازه و محکم نبستی، طرف هم درب را باز کرد و دوباره بست و گفت ببخشید دیگه عمو، مه سواد ندارم!
حالا بین محکم نبستن درب و نداشتن سواد چه رابطهای بود خدا میداند!
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب دست نوشته های یک نگهبان ساختمان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
یه کتاب جمع و جور از تاملات یک نگهبان مشتاق به آموختن و مطالعه
۰
Ali
۱۳۹۷/۱۱/۲۹
به قول خودت تو میتونی چون میخواهی...
۰
خرمالو🥰
۱۳۹۸/۰۶/۱۱
چه ایده های نابی داشت...صد باریک الله
۰
sury
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۲
کتاب جمع و جور و پر تامل
خیلی خیلی لذت بردم
۰
pedram
۱۳۹۸/۰۵/۲۴
پشتکار و جدیت نویسندهء این کتاب در نوشتن و یادگیری و ایده پردازی عالی بود. اما از نظر نقد فنی به این کتاب باید بگم ضعیف بود. فقط چند جای کتاب خوب بود. اما به نظر من اگر ایشون صبر...بیشتر
انسانهایی که بیشتر سختی کشیده اند مانند تیری در کمان هستند که به عقب کشیده شده، مادامی که رها شود از دیگران جلو میافتد.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۸
نگهبانی بهترین فرصت برای خواندن و نوشتن است.
پ. و.
۲
همه ما میتوانیم معجزه کنیم به شرطی که یادگیری را شروع کنیم.
پ. و.
۱
کمی آنطرفتر، آجر پیر از اجدادش «خشت» میگفت و از خاطرات خودش که سالها در مکانی دیگر بوده و پس از تخریب، او را به اینجا آورده بودند، او به آجرهای تازه پخته شده نصیحت میکرد و میگفت نگذارید رنگ و نژاد باعث تفرقه شما بشود. آجر زرد و قرمز، سفید و سبز نداریم همه آجر هستیم و هر کدام بهر کاری، همه باید در این ساختمان مصرف بشویم و هدف همه، ساخت این بنا هست.
پ. و.
۱
بعدظهر کارگرها میرفتند و کارگاه خالی میشد. من میماندم و احوالاتم، خستگی را که با یک چای داغ میفرستادم دنبال نخود سیاه، تنهایی و سکوت را هم میآوردم کنار خودم تا براشون کتاب بخونم، میموند دغدغه مشکلات مالی که سر اینو به راحتی نمیشد کلاه گذاشت، پس به شرط جبران، چند ساعتی اجازه میداد تا کتاب بخوانم.
پ. و.
۱
در کل گاهی که فکر میکنم بیشتر به این جمله آنونیموس پی میبرم که (بردگان نسل جدید، اسیر زنجیر نیستند آنها را اسیر بدهیهاشون میکنند.)
پ. و.
۱
وقتی میگم هر مشکل یک ایده هست
گاهی وقتها توی یک شرایطی قرار میگیریم که اولش کمی ناراحت کننده است و بابتش عذاب میکشیم، اما بعد مدتی میبینم که اینقدر هم این قضیه عذاب آور نبوده مثل همون عروسک و اسباب بازی که تو دوران کودکی بابتش گریه، قهر و دعوا میکردیم بعد که کمی بزرگتر شدیم و به اینها فکر میکردیم برامون جالب بود که بخاطر چه چیزهایی گریه میکردیم. شاید روز قیامت هم بخاطر کارهایی که توی این دنیا انجام دادیم تعجب کنیم که بخاطر چی، چه کارهای ناشایستی انجام دادیم که خود همینها موضوعی هست برای تفکر و نوشتن.
پ. و.
۱
بخوانید، خواندن شما را به تفکر وا میدارد، چون فکر کردید، بیشتر میخوانید. این چرخه همانطور ادامه دارد.
پ. و.
۱
هر چی افراد بیشتری شیر و پلنگ و گرگ میشوند نسل این حیوانات بیشتر منقرض میشود انگار یک تناسبی این وسط هست.
hossein
۱
هوا وزن ندارد
جوشکار، ماشین مزدایش را آورد داخل، تا کپسول هوایی که خالی شده بود را بار کند و ببرد عوض کند، یک کپسول دیگر هم داخل کارگاه بود. به من که نزدیک آن کپسول بودم گفت: نگاه کن ببین اگر آن کپسول هم خالی است بده تا ببرم پر کنم.
کپسول را بلند کردم و گفتم سنگین هست فکر کنم پر باشد.
جوشکار بلند خندید و گفت: مگه درس نخوندی پسر جان؟
هوا وووووووووووووزن ندااااااااااااااااارد.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
یه کتاب جمع و جور از تاملات یک نگهبان مشتاق به آموختن و مطالعه
به قول خودت تو میتونی چون میخواهی...
چه ایده های نابی داشت...صد باریک الله
کتاب جمع و جور و پر تامل خیلی خیلی لذت بردم
پشتکار و جدیت نویسندهء این کتاب در نوشتن و یادگیری و ایده پردازی عالی بود. اما از نظر نقد فنی به این کتاب باید بگم ضعیف بود. فقط چند جای کتاب خوب بود. اما به نظر من اگر ایشون صبر...بیشتر
کتاب خوبی بود ارزش یکبار خواندن را دارد