در گوشهای از جنگل مینشیند، نفس میکشد، کمی درنگ میکند. اطرافش را تماشا میکند، استراحت میکند و تقریباً باقی مسائل غمانگیز را فراموش میکند یا تا حدی افکارش را در کشوهایی دستهبندی میکند. افکار مثبت، منفی، امیدوارکننده، ترسناک، دلپذیر، خوشحالکننده و دردناک. او همهٔ کشوها را تصور میکند و تصمیم میگیرد افکار تیرهوتار را کنار بگذارد و کشوهای دیگر را باز کند. در زندگی با اتفاقات خوب و بدی مواجه میشویم و نشخوار خوبیها، به معنای گاویِ کلمه، برای بقا لازم است: نشستن در جایی آرام، چشمها را بستن و ساعتها گلها را جویدن