من خجالتی بودم. در صورت آدمها کمتر نگاه میکردم و در مدرسه بچههای دیگر را که اسمشان را بلد نبودم، «ببین» صدا میکردم: ببین! زنگ خورد، باهم بریم خونه
乙_みG
۱۵
حتماً جای خاصی از بدنش از طلا است که مال ما نیست.
علی رضا
۸
آنسال که انضباطش را نوزده و هفتادوپنج گرفتهبود، رفت و خشتک مدیرش را کراوات کرد
علی رضا
۶
در درون ما اما هیچچیز تغییر نکردهاست.
علی رضا
۳
بعد از فریدون، دستزدن به هیچکاری ادامهٔ حیاتِ ما را از بیهدفی درنیاورد