بعید بدانم کسی در دنیا به اندازهٔ ما به دیگران اعتماد داشته باشد. هرچند عصاسفیدهای پیشکشوت خیلی چیزها مثل تشخیص اسکناسها از یکدیگر را بلدند ولی من ترجیح میدهم حالاحالاها خیلی از کارها را یاد نگیرم؛ لذتِ اعتماد، چیز دیگری است. حالا هروقت از اعتمادم ضربه خوردم شروع میکنم به یادگرفتن؛ هنوز که ضربه نخوردهام! کو تا آنوقت؟!