سگ سرش رو بلند کرد و زل زد تو چشمهای من و گفت: «نکنه این عکس منه که کشیدی و میخوای بفرستی نمایشگاه...؟! البته معلومه برای یک هنرجوی مبتدی که این کارش از کار قبلی بهتر دراومده یه شاهکاره!»
همینطور پشت سر هم چند جمله گفت که تابهحال حتی به گوش من هم نخورده بود؛ آنچنان خودم رو باخته بودم که حتی نمیتونستم جوابش رو بدم. شاید باور نکنید؛ طوری شد که اون عکس رو بهعنوان تصویری از همسرم به نمایشگاه فرستادم!
صبح روز بعد همسرم من رو ترک کرد...