جملات زیبا از متن کتاب زنان بدون مرز | طاقچه
تصویر جلد کتاب زنان بدون مرزsubscriptionAvailable

کتاب زنان بدون مرز

زن‌هایی که دنیا را به جایی بهتر تبدیل کردند

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۲۲ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
reyhaneh
۱۴
«اگر زنان آزادی و استقلال اقتصادی داشته باشند، دیگر بازیچه و منبع سوءاستفادۀ مردان نخواهند شد.»
کاربر ۱۲۸۶۹۱۲
۱۱
زنانی که در صفحات این کتاب آمده‌اند، فضاهای خود را سراسر پر کرده‌اند، فضاهایی بسیار بزرگ، آن هم در روزگاری که هیچ‌کس مکانی را به آن‌ها اختصاص نداده بود.
کاربر ۱۲۸۶۹۱۲
۵
زنانی که در صفحات این کتاب آمده‌اند، فضاهای خود را سراسر پر کرده‌اند، فضاهایی بسیار بزرگ، آن هم در روزگاری که هیچ‌کس مکانی را به آن‌ها اختصاص نداده بود.
azar
۲
«اگر بتوانم به‌شکل روح به دنیا بازگردم، دوست دارم آدم‌های زیادی را به‌وحشت اندازم، و اولین آن‌ها قاضی دادگاه کاساتیون خواهد بود. واقعاً لذت‌بخش است که امثال او را چنان وحشت‌زده کنی که مجنون شوند و به زانو درآیند.»
Tinoush
۲
«وقتی دختری زاده می‌شود، جامعه به زور موهبت مادری را در دامن او می‌گذارد زیرا می‌خواهد که اساساً او فقط به همان خانه‌داری و شست‌وشو مشغول باشد... اگر از همان کودکی او را طوری بار بیاوریم که فکر کند حتماً سعادت او در بچه‌دارشدن است، وقتی به سن بیست سالگی برسد، گزینه‌ای غیر از آن نخواهد داشت.»
azar
۱
پیش از آن، قابله‌های دربار آزمایش‌هایی انجام داده بودند تا مشخص شود که دوشیزگی او را، چنان که خودش مدعی بود، زایل کرده‌اند. این دادگاه هشت ماه تمام ادامه داشت و در طی این مدت، آرتمیسیا هرگز از شکایت خود پا پس نکشید. آگوستینو تاسی، نقاشی که پدرش برای تعلیم او اجیر کرده بود، به شاگردش تعدی کرده بود.
azar
۰
پیش از آن، قابله‌های دربار آزمایش‌هایی انجام داده بودند تا مشخص شود که دوشیزگی او را، چنان که خودش مدعی بود، زایل کرده‌اند. این دادگاه هشت ماه تمام ادامه داشت و در طی این مدت، آرتمیسیا هرگز از شکایت خود پا پس نکشید. آگوستینو تاسی، نقاشی که پدرش برای تعلیم او اجیر کرده بود، به شاگردش تعدی کرده بود.
lilprince☆
۰
فروغ زنی مطلقه بود و در مورد احساسات عاشقانه می‌نوشت؛ زنی ایرانی بود که در مورد رنج‌های این مقام می‌سرود («کن طلب حق خود، ای خواهر من!»). کاغذهای ارزان قیمت را در حجم زیاد می‌خرید و هزاران سطر شعر می‌نوشت و هرگز آن‌ها را چاپ نمی‌کرد. ولی اندکی را هم که منتشر کرده بود، برایش لقب سیلویا پلات ایران را به بار آورده بود
lilprince☆
۰
فرخزاد رابطه‌اش با شعر را این‌گونه توصیف می‌کرد: «نیازی حیاتی، در حد خوردن و خوابیدن. چیزی مثل نفس کشیدن.»
lilprince☆
۰
در جایی نوشته است: «با وجود همۀ مشکلات، من تهران خودمان را دوست دارم، و در آنجاست که زندگی‌ام معنی و هدف می‌یابد... من آن غروب‌های حزن‌انگیز، جاده‌های گل‌آلود، و آن مردم ساده و بیچاره و درمانده را دوست دارم، همه را.»