آنگاه که دیرزمانی
این جهان شتابان
دورمان کرده است از خویشتن نیکمان
خمیدهقامت، ناخوش از اوضاعش
خسته از خوشیهاش،
چه زیباست انزوا
چه دلارا.
پرلود، ویلیام وردزورث
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
هشداری است برای زمانهٔ کنونی و انسان معاصر، برای روزگاری که انسان از خویشتناش دور افتاده است و به مرز غیاب نزدیک شده است. بشر در مقطع کنونی در عین رسیدن به دستاوردهایی گرانبها، به دستاویزهایی دورکننده از خویشاش رسیده است. افتاده است در مسیری ناآشنا، پرهیاهو، با ابزاری سرخوشکننده.