اینکه بچهها در جبهه با علم به آسیب دیدن، ترکش خوردن، دست قطع شدن، پا قطع شدن، چشم کور شدن و موجی شدن که از همهٔ اینها بالاتر است زیرا که عقل خود را ازدستداده و اختلال حواس پیداکرده. بالاترین چیزها برای انسان عقل است و وقتی موجی میشود گرانترین چیزها را از دستداده و اگر هوشی داشته باشد میگوید: اگر مرده بودم بهتر بود، اگر دستی و پائی داده بودم بهتر بود و... امّا بههرحال با علم به همهٔ اینها میگویند: باشد، هر چه بادا باد! این کیست که اینهمه را میپذیرد؟ این انسان مؤمن و دینداری است که میگوید که خدا از من خواسته است، باید بروم، هر چه میشود، بشود. امتحان الهی است. سالم برگردم، نیمتنه برگردم، شهید برگردم، مفقودالجسد بشوم، هر چه میخواهد بشود. من باید ادای تکلیف کنم و دیگر چیزی برای من مطرح نیست.
این عالیترین نمونهٔ اتّحاد وجودی بین انسان و عقیدهاش است و این عقیده برای او از زن، فرزند، پدر، مادر و حتّی خود او یعنی جسمش ارزشمندتر است. او همواره در یاد خدا است و هیچ به فکر خود و کسان خود نیست.