مرد گفت: آیا به جستوجوی آرش آمدهیید؟ مگر گناهی کردهاست؟ مگر زخمی زدهاست؟ او که کتابدار بینوای کتابخانهٔ متروکی است. مردیست کامل و پایدار. صبر بینهایت دارد؛ زیرا که این زندگی را با چهرهٔ گشاده تحمّل کردهاست.
دهانبهدهان، در میان سیل جوشان مردم، این جمله سفر کرد که آرش یافتهشد. مردیست کامل و پایدار!
__ آرش تیرانداز کجاست؟ به ما نشانش بده، ای مرد!
__ او همسایهٔ من است؛ ولی باور کنید که هرگز بهسوی هیچکس تیر نینداختهاست.
__ آرش، پیامبر گمشدهٔ زمانهٔ ماست. بگو که خانهاش کجاست تا از این رسالت بزرگ آگاهش کنیم.
مرد، خانهیی را در انتهای خیابان نشان داد و با خود گفت: هاه! آنک رسولی که از رسالت خویش بیخبر است!