- نیاز از وقتی فهمیدم دوستت دارم و هیچ راه فراری برام نمونده، یه کابوس وحشتناک گریبانگیرم شد. اونم این بود که نکنه نتونم خوشبختت کنم! نکنه الکی تو رو به خودم وابسته کنم، نکنه سهم من نباشی، نکنه من باید فقط و فقط یه حامی بمونم برات و نه بیشتر؟ اون زمان یکی از سختترین دوران زندگیم بود که با خودم در جنگ و ستیز بودم؛ اما هر بار که جلوم ظاهر میشدی، تو دلم از خودم میپرسیدم من چهطور میتونم ازت بگذرم؟