کار به جایی رسید که حضرت با لحن تند، کوفیان را سرزنش، و آرزوی مرگ و جدایی از آنان کرده. حضرت فرمود:
آگاه باشید من شب و روز، پنهان و آشکارا شما را به مبارزه این جمعیت (معاویه و پیروانش) دعوت میکردم و گفتم پیش از آنکه با شما بجنگند با آنان نبرد کنید. به خدا سوگند هر ملتی در درون خانهاش مورد هجوم دشمن قرار گیرد حتماً ذلیل خواهد شد، ولی شما سُستی به خرج دادید و دست از یاری برداشتید تا آنجا که دشمن پیدرپی به شما حمله کرد و سرزمین شما را مالک شد!... امام شما از خدا اطاعت میکند، ولی شما از او سرپیچی می کنید، درحالی که رهبر شامیان از خدا سرپیچی میکند و آنها از او اطاعت میکنند!... قسم به خدا دوست داشتم هرگز شما را نمیشناختم و شما نیز مرا نمیشناختید؛ چراکه این آشنایی به ندامت و پشیمانی انجامید!... آگاه باشید! قسم به خدا دوست دارم پروردگارم مرا از میان شما به جوار رضوان خویش ببرد.