در سن کم مهاجرت کردم، پدرم بسیار بدرفتار بود، زمانی که من نهساله بودم و خواهرم ششماهه، مادرم من و خواهرم را به تورنتو کانادا برد، ما میدانستیم رفتن و زندگی در آمریکا بسیار سخت است بنابراین ساکن کانادا شدیم و مادرم بهعنوان یک پرستار در آنجا استخدام شد و ما را بزرگ کرد. از آنجاییکه مادرم بیرون از منزل کار میکرد من مجبور بودم تا از خواهرم مراقبت کنم و من مسئول تعلیم و تربیت او بودم تا بزرگ شویم ازآنجاییکه پدری در منزل نبود من مثل پدر خانواده بزرگ شده بودم در خیلی از مسائل این به نفعم بود چون واقعاً زود بزرگ شدم اما در راه درست.