قدمی هست در عشقْ بُلعجب که در آن قدم، مرد عاشقْ مشاهدِ نفس خود گردد... اینجا بوَد که مرد را روی در خود بوَد و از برون کاری ندارد تا به حدی که اگر معشوق او را از نفس خویش مشغول کند بار آن نتواند کشید؛ زیرا که این مشاهده در نفس مسامحتی دارد، بار برگیرد و دیدار معشوق بار نهد و سیاست او سایه افکند. از درِ درون چون قوت پیدا شود مسامحتی دارد اما ناز معشوق کشیدن دشخوار است.
احمد غزالی، سوانح العشاق