حتی در صمیمیترین روابط، حتی در عشقی بین دو نفر که در تمام عمر پایدار بوده است، حتی بین دو شخصی که به بالاترین صمیمیت دست یافتهاند، حتی در آنجا نیز هیچکدام نمیتواند به پشت (دروازهٔ درونی) دیگری برود، یعنی همان قلمرویی که نشانگرِ من و جهان درونی من در برابر تو و جهان درونیِ توست. هر دو طرف درست است: شرایط بنیادین وجود ما را محکوم به تنهایی تسکینناپذیر میکند، در حالی که زبان، تصاویر، روایتها و فانتزیها بهمنزلهٔ فرهنگی که عضوی از آن هستیم، به ما فرصت فراروی از تنهاییمان را میدهند؛ به ما فرصت میدهند چیزی را با دیگری به اشتراک بگذاریم، البته نه همه چیز را، نه همهٔ آنچه را که در جهان درونیمان حاملش هستیم.