میرفتم و نمیدانستم قضیه چقدر جدی است، او در چه شرایطی است، کجا تصادف کرده است یا اصلا زنده است یا نه.) اریک در نهایت متوجه شد دخترش تحت عمل جراحی یک جراح مغز و اعصاب کودکان است. اریک میگوید این خبر به او سه چیز میگفت: (یک: او زنده است. دو: قضیه جدی است. سه: جراح مغز و اعصاب، به معنای آسیب مغزی است.)
در بیمارستان اریک را به اتاق انتظار خصوصی هدایت کردند و جراح در آنجا به دیدن او و همسرش آمد. دکتر گفت (دخترتان به خاطر جراحی به کما رفته است. علائم حیاتیاش ثابت هستند. مجبور شدیم قسمتی از جمجمهاش را برداریم تا فشار