درک سیورز، کارآفرین موفق، یک بار در پاسخ به دوستی که از او خواسته بود داستان ثروتمندشدنش را تعریف کند، نوشت:
من کاری روزمزد در مرکز منهتن داشتم که ۰۰۰, ۲۰ دلار حقوق سالانهام بود ــ حدود حداقل دستمزد ... هرگز بیرون غذا نمیخوردم، و هرگز تاکسی سوار نمیشدم. هزینهٔ زندگیام حدود ۱۰۰۰ دلار در ماه بود و ماهانه ۱۸۰۰ دلار درآمد داشتم. این کار را به مدت دو سال انجام دادم و ۱۲۰۰۰ دلار پسانداز کردم. در آن زمان ۲۲ ساله بودم.
وقتی ۱۲۰۰۰ دلار داشتم توانستم کارم را رها کنم و نوازندهای تماموقت شوم. میدانستم که هر ماه میتوانم چند کنسرت داشته باشم تا از عهدهٔ هزینههای زندگیام برآیم. بنابراین، آزاد بودم. یک ماه بعد کارم را ترک کردم و دیگر هرگز شغلی نداشتم.
وقتی این داستان را برای دوستام تعریف کردم، او خواست که بیشتر برایش بگویم. گفتم نه، تمام داستان همین بود. او گفت، «نه، در مورد وقتی که شرکتات را فروختی بگو؟»
من گفتم نه، آن تغییر زیادی در زندگیام ایجاد نکرد. بلکه فقط پول بیشتری در بانک بود. اختلاف وقتی رخ داد که من ۲۲ ساله بودم.