رنگپریده، اما با لبخندی شیطنتآمیز گفته بود: «چه کسی جرئت دارد فاصله این دو بام را با یک خیز مردانه بپرد؟!»
در میان بهت و حیرت همسالان، محمد شش ساله، لبخندی بر لب آورده و به آسمان نگاه کرده بود. خورشید میدرخشید و آسمان آبی بود. مطمئن پاسخ داده بود: «اینکه کاری ندارد؛ از گربه و سگ هم برمیآید.»
بعد با لبخندی بزرگانه ادامه داده بود: «مرد آن است که به سوی آسمانها پرواز کند!»