جملات زیبا از متن کتاب دل پلاس | طاقچه
تصویر جلد کتاب دل پلاس

کتاب دل پلاس

جهادگرانه‌هایی علیه کرونا

۴.۵(از ۱۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
محمدعلی جعفری
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
سلامت

قیمت:

۲۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
«عبادت به‌جز خدمت خلق نیست.»
fatima
۱۴
خانم‌هایی بودند که توی بیمارستان با خودشان رژ و ملحقاتش را آورده بودند تا اگر مرخص شدند، مجهز باشند و از زیبایی کم نیاورند. دو روز بعدش همان ملحقات را با سایر وسایلشان تحویل خلدبرین می‌دادیم. مرگ خبر نمی‌کند، می‌برد و غم جا می‌گذارد.
Hope🌿
۷
نباید دست به گوشی می‌زدم. گفته بودند محیط آلوده است و به هیچ وجه از جیبتان بیرون نیاورید. عذاب الیم بود که گوشی آدم توی جیبش باشد و نتواند باهاش وربرود. حسی توی مایه‌های وقتی که پشه نشسته باشد روی دماغت و نتوانی بپرانی‌اش.
zahra sadat-87
۶
پیچ رادیو را باز کردم. الهی عظم البلا می‌خواند. دانه‌دانه تصویر مریض‌ها و پرستارها عین فیلم آمد توی نظرم. بغض کردم. باید تا ته خط می‌رفتم.
شمع
۳
خانمی که با دیسک، اصلاً کمر نشستن نداشت. روزی ده‌بیست تا ماسک می‌گرفت و می‌دوخت. می‌گفت: «بلکم اسم من هم توی لیستشون بنویسن.»
fatima
۲
هرچه داریم و نداریم، از همین قشر محروم است. بقیه را نمی‌دانم، ولی ما هیچ محمولهٔ ماسکی را به مناطق مرفه‌نشین شهر تحویل ندادیم. از اول انقلاب مردم سخت‌کوش و تنگ‌دست کُندهٔ زیر ساطور بودند و سینه سپر کردند. الان هم همان‌ها هستند که بار زحمت را می‌کشند.
Taba
۲
مرگ ارزان بود. کرونا حراجش کرد. مفتِ مسلم. زیر نرخ مصوب!
fatima
۲
گوشی‌ام را می‌دیدید. انگار اسم مجموعهٔ سینمایی ذخیره کرده بودم: «خیر سیب ۱»، «جوانمرد آبمیوه‌گیر ۵». کم مانده بود اسم یکی را ذخیره کنم: «ترکیبی ۲». طرف هم دستگاه داده بود، هم میوه.
fatima
۲
خودم را تصور می‌کردم روی تخت غسالخانه بدون یک تکه لباسی که کلی برایش بازار را بالا و پایین کرده بودم. بدون یک تکه از طلاهایی که گاهی بیشتر از خیلی چیزهای دیگر برایم مهم می‌شوند. بدون هیچ‌چیز. دقیقاً هیچ‌چیز. یک گوشه ایستاده بودم و بروبر نگاه می‌کردم.
°♡کتاب باز♡°
۲
اول صبح قبل از رسیدن آمبولانس، یکی از طلبه‌ها آمد پیشم. با چشم خیس و سرخ. با بغض خواب دیشبش را تعریف کرد که امام‌حسین (ع) را غسل داده. خواب عجیبی بود و پر از تناقض. نمی‌دانستم تعبیر خوابش چیست. فرصت فکرکردن نداشتم. ذهنم درگیر کار بود. آمبولانس رسید. تابوت را که بردیم سمت غسالخانه یکی از اطرافیان میت گفت: «هواش رو داشته باشید! چهل سال چای‌ریز روضه‌های امام‌حسین بوده.» زانویم قفل شد. گفتم: «اگه هواش رو نداشت، نگهش نمی‌داشت تا برسه به امروز که بی‌غسل دفن نشه!» اثر نوکری‌اش را به رخ کشید. طلبه‌ها تمام مدت غسلش، زیارت عاشورا خواندند و ذکر گفتند و گریز روضه زدند. موقع کفن‌کردن، طلبهٔ غسالی که دیشب خواب دیده بود، دم گرفت: «اگر کشتند چرا خاکش نکردند.» و پیرمرد را مهمان آخرین روضهٔ زندگی‌اش کرد.
بصیر
۲