اول صبح قبل از رسیدن آمبولانس، یکی از طلبهها آمد پیشم. با چشم خیس و سرخ. با بغض خواب دیشبش را تعریف کرد که امامحسین (ع) را غسل داده. خواب عجیبی بود و پر از تناقض. نمیدانستم تعبیر خوابش چیست. فرصت فکرکردن نداشتم. ذهنم درگیر کار بود. آمبولانس رسید. تابوت را که بردیم سمت غسالخانه یکی از اطرافیان میت گفت: «هواش رو داشته باشید! چهل سال چایریز روضههای امامحسین بوده.» زانویم قفل شد. گفتم: «اگه هواش رو نداشت، نگهش نمیداشت تا برسه به امروز که بیغسل دفن نشه!» اثر نوکریاش را به رخ کشید. طلبهها تمام مدت غسلش، زیارت عاشورا خواندند و ذکر گفتند و گریز روضه زدند. موقع کفنکردن، طلبهٔ غسالی که دیشب خواب دیده بود، دم گرفت: «اگر کشتند چرا خاکش نکردند.» و پیرمرد را مهمان آخرین روضهٔ زندگیاش کرد.