جملات زیبا از متن کتاب به من دست نزن | طاقچه
تصویر جلد کتاب به من دست نزن

کتاب به من دست نزن

روزنوشت‌های کرونایی یک نویسنده خانه‌دار

۳.۵(از ۲۲ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
فائضه غفارحدادی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
سلامت

قیمت:

۲۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
همسرجان چند آیه قران خواند و از لای صفحه‌هایش به بچه‌ها عیدی داد. با نگرانی پرسیدم: «پول‌ها را ضدعفونی کرده‌ای؟» چشمکی زد و یواش گفت: «نه خانم‌جان خیالت راحت! این‌ها همان عیدی‌های پارسالند. من که بانک نرفته‌ام این چند روز. بچه‌ها هم خرج نکرده بودند از پارسال. الان هم حواسشان پرت شد بردار دوباره بذاریم لای قرآن برای سال بعد!» نمی‌دانم بخندم یا طرف بچه‌ها را بگیرم.
میـمْ.سَتّـ'ارے
۲۲
«ما امسال از سیل و زلزله و حوادث آبان و تشییع سردار و ماجرای هواپیما زنده مانده‌ایم. این کرونا را هم که بگذرانیم، آیندگان از ما به عنوان بازماندگان سال ۹۸ یاد خواهند کرد.»
رضوان
۸
حاج‌سعید روضهٔ آب می‌خواند. پسرچه دارد نقاشی می‌کشد. اشک‌هایم می‌رود توی ماسکم. پسرچه سرش را بلند می‌کند. با دست‌های کرونایی‌اش اشک‌هایم را پاک می‌کند و می‌گوید: «می‌خوای من آبم رو بدم به امام‌حسین؟»
Fs
۷
فقط انسان‌های ضعیف به اندازهٔ امکانات‌شان کار می‌کنند.
ar
۶
امام‌حسین هم وقتی جلوی آن‌همه لشکر می‌ایستاد، احساس می‌کرد هیچ‌کس حرفش را نمی‌فهمد. هیچ‌کس غمی را که از عاقبت به شر شدن آن مردم، روی دلش نشسته بود، درک نمی‌کرد. قربان دل مهربانش! آخر امام، پدر دلسوز امت است. پدری که فرزندانش برای کشتنش متحد شده‌اند و او به‌جای آنکه نگران خودش باشد، نگران عاق والدین شدن و جهنمی‌شدن پسران است.
ar
۶
ازآنجایی‌که می‌گویند ویروس در گرمای سی‌درجه می‌میرد، به سرم زد بگذارمشان توی ماکروویو. نایلون تمیزی برداشتم کتاب‌ها و ورقه‌ها را گذاشتم توش و کردمشان توی ماکروویو و زمان را روی دو دقیقه تنظیم کردم. داشتم گوشی موبایلم را ضدعفونی می‌کردم که بوی سوختگی آمد. سریع در ماکروویو را باز کردم. آتش واقعی در ماکروویو کوچک ما داشت همهٔ برگه‌ها را می‌خورد! سریع گذاشتمشان توی ظرف‌شویی و شیر آب را باز کردم. علاوه بر اینکه سوختند خیس هم شدند. الان نیم ساعت است که پسرک توی اتاق دارد نعره‌های عاشقانه می‌زند! گفتم که! یک زن باید مثل من نمونه باشد!
moonlight
۶
«عندما قطعت ید الشهید قاسم سلیمانی. یمانی بعد شهر فقط، منعت المصافحه فی جمیع العالم بامرالله عز و جل» یعنی فقط یک ماه بعد از قطع شدن دست حاج‌قاسم، به امر خدا، دست دادن در همهٔ دنیا ممنوع شد.
رضوان
۵
باید صنعت جوکمان را هم به جهانیان معرفی کنیم. من به‌جای ایران بودم قبل از اینکه چین آفتابه درست کند و به کل جهان صادر کند انحصار تولید آفتابهٔ قرمز در جهان را برای خودم ثبت می‌کردم. می‌شد به دستهٔ هرکدامشان هم یک جوک ناب ترجمه کرد و چسباند. دیگر توالت می‌شود قرص آرام‌بخش
ar
۴
اصلاً به‌نظرم اگر اصحاب کهف اواخر بهمن به خواب فرو می‌رفتند، لازم نبود سیصد سال این پهلو به آن پهلو شوند، همین سه ماه کرونا برای از رونق افتادن پولشان و درآمدن شاخ‌هایشان کافی بود.
ar
۴
«سعی کن قصه‌هایت مثل قصه‌های سعدی باشد. مثل قصه‌های قرآن. فقط به جنبهٔ سرگرمی و قشنگی‌اش فکر نکن. یک‌جوری بنویس که آیندگان بخوانند و عبرت بگیرند. بفهمند که این ویروس نتیجهٔ عملکرد خودمان بوده است. کارهایی که با طبیعت کردیم، عادتی که به نعمت‌های زندگی کردیم و غفلتی که نمی‌گذاشت از صاحب نعمت‌ها تشکر کنیم. طوری بنویس که بشر آینده مثل ما مغرور نشود. بداند که با بیچارگی و بی‌پناهی به اندازهٔ قطر یک ویروس فاصله دارد. بگو که بداند برای روزهای بی‌پناهی باید از قبل پناهگاهی جسته و جایش را محکم کرده باشد وگرنه به ناملایمتی می‌بُرد و در غر زدن‌های خودش غرق می‌شود.»
Fs
۴
نمی‌دانم کدام کله‌خرابی آدرس غلط به مردم داده است که اگر الکل بخورند همه‌جای بدنشان ضدعفونی می‌شود! حالا مثلاً در استان فلان که در این بیست روز فقط ۷۳ تا کرونایی داشته، فقط در دو روز گذشته ۲۵۶ نفر بر اثر مسمومیت الکلی بستری شده‌اند و ۲۰ نفر هم مرده‌اند! واقعاً یک تراژدی کمدی است! آدم نمی‌داند بخندد یا گریه کند!
رضوان
۳
خدا دارد بندگانش را ورانداز می‌کند که ببیند کدام به درد می‌خورند و کدام بی‌مصرفند. کدام‌ها را بگذارد در لیست ذخیرهٔ یاوران برپایی حکومت جهانی و بداند که روزی به درد می‌خورند و از کدام‌ها قطع امید کند. می‌ترسم این مرحله که تمام شود، خانه‌تکانی خدا هم به جاهای سخت برسد. به سابیدن قطره‌های روغن سفت‌شدهٔ دل‌های آن‌هایی که در لیست به‌دردبخورها مانده‌اند. به امتحان‌های سخت‌تر.
Abes315
۳
کاش تا الان یکی دستگاه غربال اطلاعات اختراع کرده بود
ar
۲
ترامپ امروز را توی آمریکا «روز ملی دعا» اعلام کرده است. خیلی بامزه است. این را همین‌هایی در پیج‌هایشان اعلام کرده‌اند که چند روز پیش توصیهٔ رهبری به خواندن دعای هفتم صحیفه را مسخره می‌کردند و می‌گفتند مگر بیماری الکی است که با وِرد و دعا دست از سر ما بردارد و این‌ها گول زدن مردم است! حالا فکر کنم دارند به افق نیویورک دعای توسل یا دعای فرج می‌خوانند! راستی چقدر به‌شوخی گفتیم که کاخ سفید را روزی حسینیه خواهیم کرد! انگار آقایان راضی به زحمت ما نشده‌اند و خودشان آستین بالا زده‌اند و وضویی گرفته‌اند و الان لابه‌لای بوی جوراب و گلاب وسط کاخ سفید رو به دوربین‌ها ژست دعا گرفته‌اند!
رضوان
۲
ما همیشه مایهٔ ننگ جمع‌های خانوادگی و دوستانه بودیم! چرا که هیچ وقت «پایتخت» تماشا نکرده بودیم. آخرهای پایتخت پنج، وقتی که قصه به داعش گره خورد، ما هم به هشتاددرصد مردم ایران که بینندهٔ این سریال بودند، پیوستیم. آن موقع همه‌اش می‌پرسیدیم: «خب کی شوهر کیه؟ این پسردرازه پسر کدومشونه؟ ارسطو کی‌شونه؟ هما از کجا انگلیسی بلده؟» و این حرف‌ها. تا آمدیم بفهمیم کی‌به‌کی است، تمام شد.
رضوان
۲
مقوله‌ای وجود دارد که شاید برای بقیه بی‌معنی باشد. من اسمش را گذاشته‌ام «نیمهٔ عمرِ تحمل بی‌مامانی». تعریف نیمه‌عمر در کتاب فیزیک دبیرستانمان مدت زمانی بود که یک مادهٔ پرتوزا بر اثر واکنش‌های پرتوزایی به نصف مقدار اولیهٔ خود می‌رسید. نیمهٔ عمر تحمل بی‌مامانی زمانی است که سنسورهای دلتنگی شروع به دادن آلارم‌های خارجی می‌کنند و نمودش را در رفتار و گفتارم آشکار می‌کنند. اگر در این مرحله تاریخ و زمانی برای دیدار مامان و بابا مشخص شد که هیچ. زمان باقی‌مانده را سعی در کظم دلتنگی و شمردن روزها می‌نمایم. اما اگر به نیمهٔ عمر تحمل بی‌مامانی رسیدم و به این زودی‌ها امکانی برای دیدار فراهم نبود، دلتنگی به‌طور فزاینده و حاد، با سرعتی بالا رشد می‌کند و همهٔ ابعاد ذهنی و گفتاری و عصبی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.
aseman
۲
تحمل کن زن! به‌خاطر بچه‌هایت تحمل کن! این یک ماه را کیک نخور! نمی‌میری که!
۶۹
۲
نمایشگاه کتاب برای نویسنده‌ها و ناشرها و کتاب‌دوست‌ها فقط محلی برای خرید کتاب و ایستادن در صف ساندویچ نیست. بلکه یک مهمانی بزرگ است. قدیمی‌ها همدیگر را می‌بینند. جدیدها به قدیمی‌ها معرفی می‌شوند. جدیدها همدیگر را پیدا می‌کنند. کتاب‌ها به امضای صاحبان کتاب‌ها می‌رسند. نویسنده‌ها نوبتی در غرفه‌هایی که کتابشان فروخته می‌شود حاضر می‌شوند و قیافهٔ آدم‌ها را در مواجهه با جلد کتابشان و حین ورق زدنشان رصد می‌کنند! اصلاً یک جشن سالانه پردستاورد است
ar
۱
هرکس امسال یک نوشته مناسب بچه‌ها نذری بدهد و
ar
۱
مرغ همسایه هیچ هم غاز نیست و خدا اگر بخواهد چهرهٔ واقعی غازهای همسایه را چنان نشانمان می‌دهد که آدم می‌گوید: «صد رحمت به مرغ‌های خودم. باز دو تا جهادی تویشان پیدا می‌شود جنازه‌ام را بشورند و برایم توی بیمارستان آب سیب و هویج با شکلک خنده و جملهٔ روحیه‌بخش بفرستند.
Fs
۱
شکرت بابت اینکه توی محله و شهر خودمان درس خوانده‌ایم و با هم‌کلاسی‌هایمان لی‌لی و گرگم‌به‌هوابازی کرده‌ایم و از بوفهٔ مدرسه ساندویچ و ساندیس خریده‌ایم و خانهٔ هم‌کلاسی‌مان تولد دعوت شده‌ایم و برای تمرین تئاتر و سرودهای دههٔ فجر از زنگ تفریح‌هایمان زده‌ایم و گاهی تنبیه شده‌ایم و گاهی تشویق و دسته‌جمعی سرکلاس به جرز دیوار خندیده‌ایم و ادای معلم‌ها را درآورده‌ایم و سر جلسهٔ امتحان از اینکه مراقب چهارچشمی زل زده به ما حرص خورده‌ایم و بعدش توی سرویس جواب‌ها را با دوستمان چک کرده و زده‌ایم توی سرمان. خدایا شکرت بابت اینکه مادرمان هیچ‌وقت از تعطیلی مدرسه‌های ما خوشحال نشد.
Fs
۱
منشی نچ‌نچی می‌کند و می‌گوید: «خدا شفاش بده!» از دلم می‌گذرد: «ما را هم ای‌کاش.»
Fs
۱
شاید تجربهٔ قرون متوالی در ما چنین حک کرده است که هر حرف و کلیپ و شایعه‌ای را که به قاراشمیش شدن اوضاع کمک کند بدون حرف پس و پیش باور کنیم و حتی منتشر هم کنیم. اما اگر کسی با آمار و ارقام حرف بزند و وابسته به مراجع خودمانی باشد، حتماً یک جای کارش می‌لنگد و دارد سرمان را گول می‌مالد.
۶۹
۱
اگر کرونا فقط توی ایران بود، می‌گفتیم برچیده شدن بساط مهمانی و عروسی و عزا و ولیمه و شب‌نشینی و پاگشا و عیادت، برنامهٔ دشمن است برای سرد کردن روابط بین ایرانی‌ها. اما حالا که سراسری است شاید برنامهٔ فرشته‌ها باشد برای گرم کردن روابط بین خودشان و آدم‌ها. مثلاً همین عزرائیل! چقدر خون‌گرم شده تازگی‌ها.
۶۹
۱
به‌نظرم آدم‌ها به همان اندازه‌ای که به آب و غذا و هوا نیاز دارند، محتاجند که در طول شبانه‌روز کمی تنهایی داشته باشند. اوقاتی که شاید کوتاه باشد ولی در آن، حریمشان رعایت شود و هیچ فرد و صدا و دغدغه‌ای، به تنهاییِ مقدسشان وارد نشود. زمانی برای بازپروری، شارژ مجدد، تعویض فیوزهای سوخته، تعمیر سیم‌های قاتی‌شده، منظم‌سازی ذهن و دسته‌بندی اطلاعات ورودی
ar
۰
بابا می‌گفت: «خدا هم شوخی‌اش گرفته با ما! می‌ریم زیر سقف، کرونا می‌فرسته، می‌آییم بیرون، بارون می‌فرسته! پس ما چی‌کار کنیم؟» بهش گفتم: «نه اصلاً شوخی نیست. به‌نظرم غربیل گرفته عزادارها رو الک می‌کنه. اونایی که واسهٔ قیمه می‌اومدن، اونایی که برا شب‌نشینی می‌اومدن، اونایی که واسهٔ سینه‌زنی‌های پرشور می‌اومدن، اونایی که به اصرار یکی دیگه می‌اومدن و الان بهانه دارن و کلی‌های دیگه، امسال نمی‌آن.»
Fs
۰
من قسمتم چه بود؟ برای چه رفته بودم هیئت؟ تا که از سکوت و جاهای خالی فرار کنم یا واقعاً دعوتی، عنایتی، کششی هم از آن سمت بوده است؟
Fs
۰
یعنی سال آینده عید فطر من کجا هستم؟ داخل کدام خیر؟ خارج از کدام شر؟ پیش‌نماز حاضر کجاست؟ هفت‌میلیاردوخرده‌ای آدم چه حالی دارند؟ چه می‌شود اگر تا آن روز کرونا رفته باشد و امام آمده باشد؟ یا اصلاً امام بیاید که کرونا برود. آن وقت به‌شوخی هم که شده استوری می‌کنم: «جاءالحق و زهق‌الکرونا! إن‌الکرونا کان‌زهوقا!» چقدر می‌خندیم دورهمی. و دنیا استوری به استوری پشت‌سرهم می‌شود عکس‌های کرونابه‌در. امام به سر. خنده‌های راستکی، غصه‌های الکی، بیمارستان‌های خالی، مسجدهای پر و حسینیهٔ کاخ سفید حتی!
Fs
۰
«اشکالی ندارد قدم‌علی! من را هم غریبانه به خاک سپردند. فاطمه‌ام را هم. حسینم را هم. تنها حسنم تشییع عمومی داشت که آن‌هم...»
Fs
۰
کسب‌وکارها از رونق افتادند. پول‌ها از ارزش، بچه‌ها از درس و مشق، رابطه‌ها از تب‌وتاب، عادت‌ها از سرمان و دغدغه‌های پیشین از چشم‌ها. فقیرها فقیرتر شدند، مریض‌ها مریض‌تر، محتکرها چاق‌تر، کادر درمان لاغرتر، خبرهای بد بیشتر و محدودیت‌ها شدیدتر.
Fs
۰