معرفی و دانلود کتاب به من دست نزن + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب به من دست نزن

کتاب به من دست نزن

روزنوشت‌های کرونایی یک نویسنده خانه‌دار

۳.۵(از ۲۲ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
فائضه غفارحدادی
انتشارات: 
نشر شهید کاظمی
categoryدسته‌بندی: 
سلامت

قیمت:

۲۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب به من دست نزن

کتاب به من دست نزن نوشته فاطمه غفار حدادی است. این کتاب روزنوشت‌های کرونایی یک نویسنده خانه‌دار است. شما در کتاب به من دست نزن با نویسنده همراه می‌شوید. این کتاب روایتی از روزهای اول شیوع کرونا است که برای شما تجربیات مشترک می‌سازد.

درباره کتاب به من دست نزن

این کتاب روایتی روز به روز است و گویا نویسنده دفترخاطراتش را بازنویسی کرده است هر ثانیه او همراه می‌شوید حس می‌کنید تجربه‌ای تازه را پشت سر می‌گذارید و احساسات مشترک و گاه متضادی را تجربه می‌کنید که نتیجه اپیدمکی و همه‌گیری کرونا است. این کتاب با قلم شیوا و روان نویسنده شما را با خود همراه می‌کند. 

خواندن کتاب به من دست نزن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان‌های واقعی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب به من دست نزن

س انگار خیلی هم جدی نیست. آن طرف صورتم را ماساژ می‌دهم. ان‌شاءالله از سیلی دوم خبری نیست. معاون وزیر بهداشت هم می‌آید و می‌گوید که همه‌چیز تحت کنترل است و شما فقط دست‌هایتان را زیاد بشویید و با همدیگر دست ندهید. تا شب ولی همین خبرها می‌شود لولوی انتخابات و همه‌چیز می‌رود سمت اینکه هرکس رأی بدهد قطعاً کرونا می‌گیرد! از آنجا که مجبورید انگشت بزنید توی استامپ مشترک، اگر حتی یک نفر کروناییِ ناقل، اول صبح در یک شعبه رأی بدهد، تا آخر شب هرکس در آن شعبه رأی بدهد، در حقیقت زیر برگهٔ کرونایش را انگشت زده است! اصلاً انگار که کرونا نه از راه دهان و دماغ که از راه انگشت سبابه وارد بدن می‌شود. تا شب افاضات مجازی مردم را می‌خوانم و کم‌کم لیست کلیشه‌ای لوازم شخصی ذهنم که سال‌ها فقط شامل حوله و مسواک و شانه و رژلب بود به اضافه شدن «استامپ» آپدیت می‌شود! بیشتر پیام‌های با مضمون کرونا لولویی‌ست از طرف کسانی که انتخابات را تحریم کرده‌اند. انگار که به بقیه حسودی‌شان بشود که حق رأی دارند. تا شب آن‌قدر پیام‌های بهداشتی می‌آید که آخر شب جلسه‌ای با حضور هر سه، نه ببخشید هر چهار تا پسرم در دست‌شویی منزل برگزار می‌کنم. حضور پسر چهارم، یعنی پدرشان، برای رسمیت جلسه الزامی‌ست. برای اولین بار طرز درست شستن دست‌ها را یادشان می‌دهم. قبلش هرچند تند تند دست‌هایشان را می‌شستند اما خیلی آداب خاصی نداشت. صابون مایع را می‌ریختند کف دستشان و کمی کف‌مالی می‌کردند و سریع آب می‌کشیدند. ته‌تهش شاید ده ثانیه هم نمی‌شد. البته امروز یک چیزی درباره کرونا شنیده‌ام که کمی ازش خوشم آمده است. آن‌هم اینکه کرونا با بچه‌ها مهربان است و از چند هزارنفری که در چین و کره جنوبی کشته گرفته، هیچ‌کدامشان زیر دوازده سال نبوده‌اند. دمش گرم! البته پسرجان، پسان‌فردا سیزده سالش تمام می‌شود. اما خب یک سال، زیاد هم مهم نیست. پسرک به نُه نزدیک‌تر است تا هشت و پسرچه هم نزدیک پنج‌سالگی‌ست. کار از محکم‌کاری عیب پیدا نمی‌کند. به بچه‌ها یاد می‌دهم دست‌ها را که آب کشیدند شیر آب را با آرنجشان ببندند. البته آرنج پسرچه حتی با چهارپایه‌ای که روی آن می‌ایستد و دست می‌شوید هم به شیر آب نرسید و مجبور شدم بگویم با پشت دستش این کار را بکند.

_مواظب باشید حوله‌ها زمین نیفتند. این صد بار! 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب به من دست نزن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتاببه من دست نزن
عنوان دیگرروزنوشت‌های کرونایی یک نویسنده خانه‌دار
موضوعسلامت
نویسندهفائضه غفارحدادی
انتشاراتنشر شهید کاظمی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۱۲/۲۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۴.۲۷ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۸۵-۰۳۰-۲
تعداد صفحه‌ها۳۳۶ صفحه
قیمت کتاب۲۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

reyhaneh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۶

برای سرگرمی خوبه زیاد جنبه آموزشی نداره ولی کمی چاشنی طنز داره نسبت به کتابهای دیگر این نویسنده زیاد جالب نیست

۰
رضوان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۱۶

کتاب خاطرات یه خانم خانه دار هست از وقتی که زندگی مون با کرونا گره خورده تا حدود ۹ ماه. متن روان و طنزی داره. نویسنده خیلی خوب تونسته همه چیز رو تجزیه و تحلیل کنه و طنز رو توی همه...بیشتر

۰
aseman
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۳/۱۶

موضوع کتاب از اسمش مشخص است، اول اینکه اگر در روز های شروع و اوج بیماری کرونا در ایران بودید این کتاب یک مرور خاطرات برایتان خواهد بود، من کتاب رو در روز هایی خواندم که بعد از دو سال...بیشتر

۰
نفس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۲۱

کتاب خاطرات روزانه‌ی یک من است. وقتی می‌خوانم‌ش انگار که خودم اینها را نوشته‌ام. دنبال ماجرای هیجان‌انگیز و تعلیق و اینها نیستم. چندین بار بین خواندنش حس زندگی و انگیزه پیدا کردم، بلند شدم و با شادی کاری کرده‌ام. گاهی...بیشتر

۰
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۳/۱۸

طنز کتاب خوب بود ولی برای من که حدود ۴ سال پس از شروع کرونا این کتاب را مطالعه کردم احساس خوردن نان بیات شده را داشت واینکه کتاب روند کسل کننده ای را طی میکرد برای نویسنده آرزوی موفقیت...بیشتر

۰
فاطمه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۲۱

از اون کتابا که وقتی میخونیش خاطرات خودت تو اون برهه از زمان یادت میاد ، جالب و خوندنی بود و من که خودم به عنوان یک زن خانه دار خیلی مسائلی که نویسندهٔ در دوران کرونا تجربه کرده بود...بیشتر

۲
کاربر ۳۰۴۲۱۳۰
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۱۰/۰۷

داستان، متن طنز و جذابی داره اما هیچ اوج و فرودرو هیجان و تعلیقی نداره، خاطرات روزمره است البته با لحن طنز و زیبا و خب کلی ماجرا از دوران کورونا که میشه با نویسنده همراه شد. خواندن خاطرات روزمره...بیشتر

۰
پوریا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۰۵

شاید اگه بعد از کرونا خونده بشه جذاب تر باشه

۰
کتیبه
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۶

هرچند از مطالب طنز استفاده شده بود اما محتوای یک دستی داشت و خسته کننده.خیلی طولانی و فرسایشی کتاب های قبلی رو خیلی دوست داشتم

۰
۶۹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۶/۳۰

من کلا آدم با حافظه قوی نیستم و خاطره ها را زود فراموش میکنم. مثل خاطرات اول کرونا‌ . کتاب را که خواندم تمام خاطراتم پیش چشمم زنده شدند. از هراس و خود حبس کنی اول کرونا تا اولین عید...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

همسرجان چند آیه قران خواند و از لای صفحه‌هایش به بچه‌ها عیدی داد. با نگرانی پرسیدم: «پول‌ها را ضدعفونی کرده‌ای؟» چشمکی زد و یواش گفت: «نه خانم‌جان خیالت راحت! این‌ها همان عیدی‌های پارسالند. من که بانک نرفته‌ام این چند روز. بچه‌ها هم خرج نکرده بودند از پارسال. الان هم حواسشان پرت شد بردار دوباره بذاریم لای قرآن برای سال بعد!» نمی‌دانم بخندم یا طرف بچه‌ها را بگیرم.
میـمْ.سَتّـ'ارے
۲۲
«ما امسال از سیل و زلزله و حوادث آبان و تشییع سردار و ماجرای هواپیما زنده مانده‌ایم. این کرونا را هم که بگذرانیم، آیندگان از ما به عنوان بازماندگان سال ۹۸ یاد خواهند کرد.»
رضوان
۸
حاج‌سعید روضهٔ آب می‌خواند. پسرچه دارد نقاشی می‌کشد. اشک‌هایم می‌رود توی ماسکم. پسرچه سرش را بلند می‌کند. با دست‌های کرونایی‌اش اشک‌هایم را پاک می‌کند و می‌گوید: «می‌خوای من آبم رو بدم به امام‌حسین؟»
Fs
۷
فقط انسان‌های ضعیف به اندازهٔ امکانات‌شان کار می‌کنند.
ar
۶
امام‌حسین هم وقتی جلوی آن‌همه لشکر می‌ایستاد، احساس می‌کرد هیچ‌کس حرفش را نمی‌فهمد. هیچ‌کس غمی را که از عاقبت به شر شدن آن مردم، روی دلش نشسته بود، درک نمی‌کرد. قربان دل مهربانش! آخر امام، پدر دلسوز امت است. پدری که فرزندانش برای کشتنش متحد شده‌اند و او به‌جای آنکه نگران خودش باشد، نگران عاق والدین شدن و جهنمی‌شدن پسران است.
ar
۶
ازآنجایی‌که می‌گویند ویروس در گرمای سی‌درجه می‌میرد، به سرم زد بگذارمشان توی ماکروویو. نایلون تمیزی برداشتم کتاب‌ها و ورقه‌ها را گذاشتم توش و کردمشان توی ماکروویو و زمان را روی دو دقیقه تنظیم کردم. داشتم گوشی موبایلم را ضدعفونی می‌کردم که بوی سوختگی آمد. سریع در ماکروویو را باز کردم. آتش واقعی در ماکروویو کوچک ما داشت همهٔ برگه‌ها را می‌خورد! سریع گذاشتمشان توی ظرف‌شویی و شیر آب را باز کردم. علاوه بر اینکه سوختند خیس هم شدند. الان نیم ساعت است که پسرک توی اتاق دارد نعره‌های عاشقانه می‌زند! گفتم که! یک زن باید مثل من نمونه باشد!
moonlight
۶
«عندما قطعت ید الشهید قاسم سلیمانی. یمانی بعد شهر فقط، منعت المصافحه فی جمیع العالم بامرالله عز و جل» یعنی فقط یک ماه بعد از قطع شدن دست حاج‌قاسم، به امر خدا، دست دادن در همهٔ دنیا ممنوع شد.
رضوان
۵
باید صنعت جوکمان را هم به جهانیان معرفی کنیم. من به‌جای ایران بودم قبل از اینکه چین آفتابه درست کند و به کل جهان صادر کند انحصار تولید آفتابهٔ قرمز در جهان را برای خودم ثبت می‌کردم. می‌شد به دستهٔ هرکدامشان هم یک جوک ناب ترجمه کرد و چسباند. دیگر توالت می‌شود قرص آرام‌بخش
ar
۴
اصلاً به‌نظرم اگر اصحاب کهف اواخر بهمن به خواب فرو می‌رفتند، لازم نبود سیصد سال این پهلو به آن پهلو شوند، همین سه ماه کرونا برای از رونق افتادن پولشان و درآمدن شاخ‌هایشان کافی بود.
ar
۴
«سعی کن قصه‌هایت مثل قصه‌های سعدی باشد. مثل قصه‌های قرآن. فقط به جنبهٔ سرگرمی و قشنگی‌اش فکر نکن. یک‌جوری بنویس که آیندگان بخوانند و عبرت بگیرند. بفهمند که این ویروس نتیجهٔ عملکرد خودمان بوده است. کارهایی که با طبیعت کردیم، عادتی که به نعمت‌های زندگی کردیم و غفلتی که نمی‌گذاشت از صاحب نعمت‌ها تشکر کنیم. طوری بنویس که بشر آینده مثل ما مغرور نشود. بداند که با بیچارگی و بی‌پناهی به اندازهٔ قطر یک ویروس فاصله دارد. بگو که بداند برای روزهای بی‌پناهی باید از قبل پناهگاهی جسته و جایش را محکم کرده باشد وگرنه به ناملایمتی می‌بُرد و در غر زدن‌های خودش غرق می‌شود.»
Fs
۴