به دنیا که نگاه میکنم، شرمنده میشوم؛ هم از چنین جهانی و هم از هیچ کار نکردن برای تغییر این وضعیت. با گربهها و سگهایمان، خانه و باغچهمان و کارهای مهممان قلم پایمان را شکاندهایم و نشستهایم. از صبح تا شب مثل خر کار میکنیم؛ شب آخر وقت به خانه میآییم؛ دو کلام حرف زده و نزده میخوابیم. هر چند وقت یک بار هم دور هم جمع میشویم و به روزگارمان شکر میکنیم.»