جملات زیبا از متن کتاب بینتی؛ جلد اول | طاقچه
تصویر جلد کتاب بینتی؛ جلد اولsubscriptionAvailable

کتاب بینتی؛ جلد اول

فرزند نامیب

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Moti
۲
آن‌ها می‌گفتند وقتی درگیر جنگی شوی که نمی‌توانی در آن برنده باشی، هیچ‌وقت نمی‌دانی کار بعدی‌ای که باید انجام بدهی چیست.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
زن‌ها پشت سرم حرف می‌زدند، شاید مردها هم. اما هیچ‌کدامشان نمی‌دانستند من چه چیزی همراهم دارم، کجا دارم می‌روم و که هستم. بگذار بدگویی و قضاوت کنند.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
همان‌طور که گفتم، تمایلی برای ترک زمین نداشتیم. ترجیح می‌دادیم هستی را با سفر به دنیای درونمان کشف کنیم، نه با سفر به جهان بیرون.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۱
به خانه یا اینکه چطور به‌ناچار ترکش کردم فکر نمی‌کردم؛ به پیام‌های ناگواری فکر نمی‌کردم که خانواده‌ام چند ساعت بعد، به اسطرلابم فرستاده بودند. نگاهم به آینده بود و می‌خندیدم چون فردا را بسیار روشن می‌دیدم.
آوا
۰
من معتقدم بودم برای رسیدن به تعالی باید آن‌قدر کنجکاو باشم که بتوانم آن را جست‌وجو کنم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
مهم نبود چه تصمیمی می‌گیرم چون واقعاً هرگز نمی‌خواستم یک زندگی معمولی داشته باشم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
پدر برایم تعریف کرده بود که وقتی بازرگانان خووش برای خرید اسطرلاب به شهر ما می‌آیند، تا جایی که می‌شود خودش را کوچک می‌کند. پدر می‌گفت: «یا باید این کار رو بکنم یا وارد جنگ و دعوایی بشم که دخلم رو می‌آره.» پدرم به دعوا اعتقاد نداشت. می‌گفت جنگ کار شیطان است اما اگر سربگیرد، مثل دانهٔ شنی در دل توفان از آن لذت می‌برد.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
هرگز هیچ هیمبایی به اومزا نرفته بود. پس عجیب نبود که من تنها هیمبای سفینه بودم. درست است که این موضوع تعجبی ندارد، اما معنی‌اش این نیست که کنار آمدن با آن راحت است.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
فقط با نادیده گرفتن کسانی که دوستشان می‌داشتم می‌توانستم به راهم ادامه بدهم.
کاربر ۸۰۱۷۸۵۹
۰
من از خانوادهٔ بیتولس می‌آیم. پدرم استاد هارمونی‌ساز است و من جانشین او. ما بیتولس‌ها عمق حقایق ریاضی را درک می‌کنیم و می‌توانیم بر جریانش مسلط شویم. ما سیستم‌ها را می‌شناسیم. اندک‌شماریم و خوشحال، به اسلحه و جنگ علاقه‌ای نداریم اما بلدیم از خودمان دفاع کنیم و همان‌طور که پدرم می‌گوید: «خدا با ماست.»