این آرزویش که همهٔ آدمها به یک اندازه وضعشان خوب باشد درهای دهان باز کرده بود که رویش پلی وجود نداشت. بنابراین تأمینِ رفاه انسان را باید میسپرد به آنهـایی که میتوانستند در نشست بینالملـلی گندم نظر بدهند، که از قابلیت تبدیلِ ارزهای مختلف بهخوبی مطلع بودند، آنها که تولید ناخالص ملی را محاسبه میکردند و بنابه صلاحدیدشان سهمیهٔ لذت و مشقت را میدادند. روسو، اگر امروز به دنیا میآمد، مجبور بود حقوقدانِ قانون اساسی یا کارشناس امور بانکی شود، خیلی باید جسارت به خرج میداد که بازهم آن کتابها را بنویسد؛ ولی احتمالاً آن کتابها امروز دیگر نوشته نمیشدند، چون روسوهای این قرن متخصصها هستند. و یک متخصص آدمی است که به تخیلش فقط اجازهٔ تصوراتی را میدهد که عقلش بتواند آنها را تبدیل به واقعیت کند. درنتیجه فقطوفقط به ممکنترین تصور فکر میشود. چیزیـکهـفوراًـممکنـنباشد غیرممکن است.