جوناس داشت از نفوذ حرف میزد. این کلمه معادل دیگری برای قدرت بود.
روزی که رفتند دیدن کلیسای برجگرد، بارلو چیزهایی دربارهٔ قدرت گفته بود.
آدمهای قدرتطلب همیشه وجود خواهند داشت. همینطور آدمهایی که برای به قدرت رسیدن حاضرن دست به هر کاری بزنن.
امی حس کرد کمرش مورمور میشود. یعنی جوناس دست به چه کاری میزد؟