کارسن و چارلی ایوانز پرابهتترین و تأثیرگذارترین آدمهایی بودند که ما میشناختیم، در بلندای قلهٔ دنیا، اما هر دو در تنهایی مردند. کارسن معتادی بود که تنها خانواده یا دوستش مادرم بود؛ و چارلی مریضتر از آن بود که عشق خانوادهاش را درک کند. من هم به چیزهایی معتاد شدهام: اعتیاد به تحسین، و امنیت اقتصادی حاصل از موفقیت حرفهای. من به کمربند نگاه میکنم و نیاز به سرمایهگذاری کردن در روابط را احساس میکنم (چون قطعاً روزی از راه میرسد که فقط رابطهها برایم میمانند)... نیاز به حفظ این نگاه که، در پایان، رابطه تنها چیزی است که ما داریم، تنها چیزی که مهم است.