ماند زین غربت چندی به دغا یاوه ز من،
بیل و داس و تبر و چارق و پاتاوه ز من
یله گاو و شخ و شخم و رمه از من، هیهات!
من غریب از همه ماندم، همه از من، هیهات!
آیش سالزَد از غربت من بایر ماند
چمن از گل، شجر از چلچله بیزایر ماند
سالها بی منِ مسکین به عزیزان بگذشت
به حمل بذر نیفشاندم و میزان بگذشت
سخت دلتنگم، دلتنگم، دلتنگ از شهر
بار کن تا بگریزیم به فرسنگ از شهر