من احتمالاً دوازده سالم است. دکترها اینطوری فکر میکنند. من میتوانم توی هر شهری به دنیا آمده باشم، ولی به احتمالِ زیاد محلِ تولدم ایندیاناپلیس است یا حداقلش من به این نتیجه رسیدهام که محل تولدم آنجا بوده، چون توی این شهر پیدایم کردهاند. اگر بخواهم دقیقتر بگویم، من را توی شرکتِ همراهان کامپیوتر پیدا کردند. توی آبدارخانه، درست کنار قهوهساز. فکر کنم یکی از دلایلِ علاقهام به قهوه همین موضوع باشد. قهوه، خانه را به خاطرم میآورد. والت لاپِر پیدایم کرد؛ خورهٔ کامپیوتری که هیچ تجربهای توی عوض کردنِ پوشکِ بچه نداشت ولی آن روز من آنجا بودم و آنطور که برایم تعریف کردهاند یکی باید پوشکم را عوض میکرد... خیلی چیزهای دیگر هم لازم داشتم، ولی شیشهٔ شیرم خالی نبود و پلیس از روی همین شیشهٔ شیر پر، نتیجه گرفت که مدت زیادی آنجا تنها نمانده بودم. والت، من را ساعت هفت صبحِ سوم اکتبر پیدا کرد. او همیشه زود میرسید سرِ کار و آن روز نوبت او بود که قهوه درست کند. من توی یک صندلی بچه بودم با یک یادداشت:
لطفن ازش موازبت کنین چون پسرم اَ همه بهتره.
میدونم شوما آدمای خوبی هَسین!
هیچ سرنخ دیگری دربارهٔ کسی که من را گذاشته بود آنجا، وجود نداشت.