جملات زیبا از متن کتاب خاک آمریکا | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب خاک آمریکا

کتاب خاک آمریکا

۳.۸(از ۲۷ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
جنین کامینز، سمیه صادقی
publisherانتشارات:
انتشارات ورا
categoryدسته‌بندی:
رمان،داستان خارجی

قیمت:

۱۲۳,۹۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy
حس خوبی دارد که مسافر باشی،
n re
۲۹
«زنده بودن خیلی چیز خوبیه، نه
n re
۲۹
وقتی در یک مکان کوچک غریبه هستید احساس ناخوشایندی دارید.
n re
۱۲
حالا به یاد آورده که به خدا ایمان دارد.
n re
۷
عطش و گرسنگی بود و تو میوه بودی. اندوه بود و ویرانه‌ها و تو معجزه بودی.
n re
۵
کفش‌هایشان را در می‌آورند و پا برهنه بودن چه حس رضایت‌بخش فوق‌العاده‌ای ست. این که بتوانی انگشت‌های پاهایت را آزادانه و بدون محدودیت تکان دهی.
n re
۴
«غرور می‌تونه تو رو به کشتن بده.»
n re
۳
می‌تواند آن چه را که همین حالا هم آن را می‌داند، فراموش کند. می‌تواند این لحظهٔ امیدواری غیرمنطقی را طولانی کند تا شاید بخشی از تکه‌ها و برش‌هایی از دنیای دیروز، دست نخورده باقی بمانند.
n re
۲
او هم مثل هر مهاجر دیگری بی‌نهایت خسته به نظر می‌آید
n re
۲
سرش را تکان می‌دهد و لب‌هایش را با حالتی به هم فشار می‌دهد که برای لیدیا آشنا ست. این حالت وقتی رخ می‌دهد که علی‌رغم این که صدایت می‌لرزد و درونت از اندوه پر شده، تلاش می‌کنی جلوی گریه کردن خودت را بگیری
n re
۲
اگر یک چیز خوب در مورد وحشت و ترس وجود داشته باشد، آن اولویتش نسبت به غم و اندوه است
n re
۰
گاهی اوقات تجربهٔ خوندن یک کتاب، با تعداد نظرات زیاد، می‌تونه خراب بشه
n re
۰
او با تلاش بسیار این نداشتن را پذیرفته بود.
n re
۰
قبل از دیروز، مسابقهٔ جغرافی مهم‌ترین چیز برای همهٔ آن‌ها بود؛ در حال حاضر اما بی‌اهمیت‌ترین چیز در دنیا بود،
n re
۰
هیچ چیزی دائمی نیست و می‌تواند دوباره و دوباره از اول شروع کند،
n re
۰
. او نیاز دارد برای ادامه دادن، خودش را دلگرم و امیدوار نگه دارد. نباید از مسیر طولانی و وظیفهٔ عظیمی که پیش رویش است نا امید شود. فقط باید روی قدم‌های بعدی‌اش تمرکز کند.
n re
۰
گاهی وقت‌ها راه ساده‌ای برای حل مشکلات وجود نداره.»
n re
۰
من معشوق تو هستم. اگر ازدواج بکنیم یعنی تو من رو انتخاب کردی. و امیدوارم که ادامه پیدا بکنه و هر روز من رو انتخاب کنی.».
n re
۰
دوست داشت که جایی مقدس در درونش باشد که فقط خودِ او به آن دسترسی داشته باشد.
n re
۰
فکر کردن به این که از دست دادن تنها یک نفر چطور زندگی او را زیر و رو کرد، او را به وحشت می‌انداخت.
n re
۰
تمام آن سال‌های نگرانی نتوانست جلوی این اتفاق را بگیرد.
n re
۰
او یک قاتل تبهکار شرور و فاسد بود که خودش را با یک مرد شریف و محترم اشتباه گرفته بود
n re
۰
خدا مراقب ماست. مشکلی برامون پیش نمیاد
n re
۰
دیگه هیچ چیز مثل قبل نشد.»
n re
۰
او به یاد می‌آورد که خوشحالی چه حسی دارد و مطمئن نبود که دوباره بتواند آن حس را تجربه کند، اما حتی خاطرهٔ خوشبختی هم تا حدودی او را امیدوار می‌کرد.
n re
۰
رهایی و خلاصی‌ای شبیه به آن، چه حسی می‌تواند داشته باشد.
n re
۰
به هر حال داشتن یک برنامه و نقشه خوب است، این که بتوانی فراتر از این که امروز چه می‌خوری و کجا می‌خوابی را ببینی.
n re
۰
. آنها می‌دوند نه به این دلیل که احساس می‌کنند باید فرار کنند، چون دویدن در واقع هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه وحشت آنها را وادار به دویدن می‌کند.
n re
۰
داستان‌های مشترک به اندازهٔ سنگ در این زمین‌ها، بسیار و زیادند.
n re
۰
آدم‌های خوب هیچ وقت فرار نمی‌کنند.»
n re
۰