چشمهای قرمز تیرهاش را بهسمت آنها باریک کرد و بهطور خاص روی اَبِک و رولان متمرکز شد. «شما شکست خوردین! طلسمهاتون رو بدین به من. دیگه به درد شما نمیخوردن. من ازشون به بهترین نحو استفاده میکنم. دنیا برای اینکه یکپارچه بشه، به طلسمها نیاز داره. اونا رو بدین به من! جلوی من زانو بزنین! قول میدم بهتون رحم کنم.»
رولان بهتُندی گفت: «همونطوری که به شِین قول دادی که میذاری فرمانروایی کنه؟ تو دائم از این کلمه استفاده میکنی! فکر نمیکنم معنیش همون چیزی باشه که میگی.»
کُوو دهانش را کج کرد و دندانهایش را نشان داد. «باشه... مقاومت کنین!» بعد غُرید: «و من همهتون رو نابود میکنم.»