جملات زیبا از متن کتاب نجات ارداس؛ جلد هفتم | طاقچه
تصویر جلد کتاب نجات ارداس؛ جلد هفتمsubscriptionAvailable

کتاب نجات ارداس؛ جلد هفتم

درخت ابدی

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۱۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
مری لو، سعید علیزاده

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
=o
۷
می‌گفت: به خودت اجازه بده غصه بخوری و بعد با افکاری روشن و صبور، رو به جلو حرکت کن.
Kosar
۰
چشم‌های قرمز تیره‌اش را به‌سمت آن‌ها باریک کرد و به‌طور خاص روی اَبِک و رولان متمرکز شد. «شما شکست خوردین! طلسم‌هاتون رو بدین به من. دیگه به درد شما نمی‌خوردن. من ازشون به بهترین نحو استفاده می‌کنم. دنیا برای اینکه یک‌پارچه بشه، به طلسم‌ها نیاز داره. اونا رو بدین به من! جلوی من زانو بزنین! قول می‌دم بهتون رحم کنم.» رولان به‌تُندی گفت: «همون‌طوری که به شِین قول دادی که می‌ذاری فرمانروایی کنه؟ تو دائم از این کلمه استفاده می‌کنی! فکر نمی‌کنم معنیش همون چیزی باشه که می‌گی.» کُوو دهانش را کج کرد و دندان‌هایش را نشان داد. «باشه... مقاومت کنین!» بعد غُرید: «و من همه‌تون رو نابود می‌کنم.»
aurorablack
۰
او سال‌های زیادی روی پای خودش ایستاده بود؛ بدون حضور و کمک کسی؛ اما حالا افرادی در زندگی‌اش پیدا شده بودند که نبودشان آزارش می‌داد و او اصلاً از این اتفاق خوش‌حال نبود.
aurorablack
۰
آن‌ها باید گاهی‌وقت‌ها ترس‌هایشان را کنار می‌گذاشتند و به بقیه ایمان می‌آوردند؛ مهم نبود چگونه.
aurorablack
۰
ژی همیشه جنگجویی واقعی بوده است. جنگجویی که اول به‌سمت صلح و مهربانی حرکت و فقط برای عشق یا دفاع، حمله می‌کند. جنگجویی دانا.
aurorablack
۰
«ما همیشه یه خانواده‌ایم؛ همیشه.»
hedgehog
۰
اگر تارِک اینجا بود، به او می‌گفت که نگران نباشد، می‌گفت آرام باشد و واضح و درست فکر کند؛ می‌گفت: به خودت اجازه بده غصه بخوری و بعد با افکاری روشن و صبور، رو به جلو حرکت کن.
hedgehog
۰
آزاد کردن میلین به نظر غیرممکن می‌آمد. گاهی‌وقت‌ها که رولان مشغول حرف زدن با دیگران بود، ناگهان متوجه می‌شد که ناخودآگاه به دنبال میلین می‌گردد تا جدیدترین شوخی‌ای را که در سرش بود، با او درمیان بگذارد. او برای خنداندن میلین، جانش را هم می‌داد! اما حالا میلین آنجا نبود. دور بود؛ خیلی دور.
hedgehog
۰
دردِ از دست دادن میلین، ناگهان او را خشمگین کرد. او سال‌های زیادی روی پای خودش ایستاده بود؛ بدون حضور و کمک کسی؛ اما حالا افرادی در زندگی‌اش پیدا شده بودند که نبودشان آزارش می‌داد و او اصلاً از این اتفاق خوش‌حال نبود.